شمارهٔ ۵۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و غم خود را ابراز میکند و به این نکته اشاره میکند که هیچکس برای غم او اهمیت قائل نیست. او به طعنه میگوید که هیچکس در مورد دردها و آتش درونش نمیپرسد و حتی وقتی که دچار مشکل میشود، دیگران فقط به لطف و شادی توجه میکنند. شاعر همچنین در نهایت بیان میکند که عشق و مشکلات ناشی از آن به قدری عمیق و جدی هستند که حتی سخن گفتن از آنها نیز بیمعناست. در واقع، او به نوعی از بیتوجهی و فراموشی در روابط انسانی گلایه دارد.
غم من شادی کس را نپرسدنمدگر نرخ اطلس را نپرسد
هوش مصنوعی: غم و اندوه من برای کسی اهمیت ندارد، همانطور که دکّاندار پارچه نمیپرسد چه قیمتی دارد.
چه می پرسی؟ مپرس از آتش منبه وقت سوختن خس را نپرسد
هوش مصنوعی: چرا از احوال من سوال میکنی؟ به یاد داشته باش که آتش در زمان سوختن به خس و خاشاک اهمیت نمیدهد و به حال آنها توجهی نمیکند.
به صد جان پیش او میرم، اگر اوفراموشان واپس را نپرسد
هوش مصنوعی: اگر او کسانی را که به گذشته بازگشتهاند فراموش کند، من با تمام وجود برای او جان میدهم.
رقیب گفت، کی آیم بر تو؟بلا در آمدن کس را نپرسد
هوش مصنوعی: رقیب گفت: کی بر تو میآیم؟ اما هر کس که دچار بلا شود، دیگران از او نمیپرسند.
مپرس از خسروان، خسرو، دم عشقکه بلبل نام کرکس را نپرسد
هوش مصنوعی: از پادشاهان نپرس درباره عشق و احساسات، چرا که مانند بلبل، او هرگز از کرکس نام نمیبرد.