شمارهٔ ۵۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا شاعر از همنفسان و دوستان خود میخواهد که با او دلسوزی کنند و به عشق او توجه بیشتری داشته باشند. او از آنها میخواهد که به جای اینکه مانند غریبان با او رفتار کنند، اجازه دهند تا جانش را برای عشقش فدای کند. شاعر تأکید میکند که حتی اگر او را بکشند، باز هم وفادار به دوستش خواهد بود و در عین حال از دیگران میخواهد که از آسیب به عشقش دوری کنند. او همچنین به درد و رنجی اشاره میکند که از این بیتوجهی متحمل میشود و از کسانی که دردی در دل ندارند، میخواهد که به او بپیوندند. در نهایت، او در این شعر، احساسات عمیق و غمگینی از عشق و فراق را ابراز میکند.
ای همنفسان که پیش یاریداین شکر چرا نمی گذارید؟
هوش مصنوعی: ای دوستانی که در حضور محبوب هستید، چرا این نعمت شیرین را نادیده میگیرید؟
ما را مکشید چون غریبانهر چند شما ازین دیارید
هوش مصنوعی: ما را مانند بیگانگان از خود دور نکنید، هرچند شما اهل همین دیار هستید.
جان خواهم داد زیر پایشامروز مرا به من گذارید
هوش مصنوعی: میخواهم برای او جانم را فدا کنم، امروز اجازه دهید که به من فرصت بدهید.
گر می کشدم، فدای اویمزنهار به روی او میارید
هوش مصنوعی: اگر ما را بکشند، برای او قربانی میشویم، پس از این روی او را نیاورید.
بر دوست برید جان و عقلمکالا همه خصم را سپارید
هوش مصنوعی: من برای دوست آمادهام همه چیزم را فدای او کنم و تمام دشمنانم را به دست او میسپارم.
ای دیده و دل، اگر بگرییدشاید که شما گناهکارید
هوش مصنوعی: ای چشم و دل، اگر تو اشک بریزی، شاید که گناهی در پس آن وجود دارد.
ای محنت و غم، سگ شمایمکز دوست مرا به یادگارید
هوش مصنوعی: ای درد و اندوه، من همچون سگی هستم که از دوست برایم یادگاری باقی ماندهاید.
ای طایفه ای که دردتان نیستهیهات که در کدام کارید؟
هوش مصنوعی: ای گروهی که احساس درد نمیکنید، وای بر شما که در چه کاری مشغولید؟
گر در دل تان غمی نگنجدبر سینه خسروش گمارید
هوش مصنوعی: اگر در دل شما جایی برای غم وجود نداشته باشد، آن را بر سینه خسرو (مرد بزرگ و قدرتمند) قرار دهید.