شمارهٔ ۶۳۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شوق صحبت میکند و به زیباییهای عشق اشاره دارد. او بیان میکند که در روزهای پیری هنوز میل به شراب عشق جوانی دارد. تیر غمزده چشم یار در قلبش اثر میگذارد و او آماده است که در مقابل این محبت، از جانش مایه بگذارد. به نصیحتکنندهاش میگوید که او را رها کند تا بتواند دوباره جام عشق را به یاد یارش بنوشد. او برای لذت بردن از لبهای یار و توجه طبیعتی به خسرو، خود را در زیر پای محبوبش فدای عشق میکند. این شعر، تجلی عواطف عمیق و اشتیاق انسان نسبت به عشق و زیبایی است.
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشیدروز پیری جام با یار جوان خواهم کشید
هوش مصنوعی: در روزهای پیری، دوباره به شیوه رندی، علمی را به اوج خواهم رساند و با دوست جوانم از جام لذت خواهیم نوشید.
تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروانسوی سینه گر گشاید، من به جان خواهم کشید
هوش مصنوعی: اگر نگاه تند و جادوی او به سمت قلب من بیفتد، من همهی وجودم را فدای آن میکنم.
پیشکش آرند هر یک سیم و زر در پیش اومن دل پر خون و جان ناتوان خواهم کشید
هوش مصنوعی: هر کسی طلا و جواهرات خود را به او تقدیم میکند، اما من با دل غمگین و جان رنجور خود در پیش او میروم.
بگذر، ای ناصح، ز من امروز بگذارم که بازجامی می بر روی یار مهربان خواهم کشید
هوش مصنوعی: بگذار امروزم را بگذرانم، ای موعظهکننده، چون میخواهم دوباره جامی ببرم و با یار خوبم خوش بگذرانم.
گر مددگاری رسد از اخترا مسعود منامشب از لعل لبش راح روان خواهم کشید
هوش مصنوعی: اگر کسی به کمک من بیاید، امشب از لبهای خوشرنگ او نوشیدنی دلپذیری خواهم نوشید.
سوی خسرو التفاتی گر نماید آن سوارزیر پایش سر چو خاک آستان خواهم کشید
هوش مصنوعی: اگر آن سوار به خسرو توجه کند، من سرم را زیر پای او به عنوان خاک آستان میگذارم.