تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶۳۸

باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشیدروز پیری جام با یار جوان خواهم کشید
تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروانسوی سینه گر گشاید، من به جان خواهم کشید
پیشکش آرند هر یک سیم و زر در پیش اومن دل پر خون و جان ناتوان خواهم کشید
بگذر، ای ناصح، ز من امروز بگذارم که بازجامی می بر روی یار مهربان خواهم کشید
گر مددگاری رسد از اخترا مسعود منامشب از لعل لبش راح روان خواهم کشید
سوی خسرو التفاتی گر نماید آن سوارزیر پایش سر چو خاک آستان خواهم کشید