شمارهٔ ۶۵۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب را بیاورد تا از سبزههای تازهی بهاری لذت ببرد. او به محبوبش، که مانند ماه عید در خیال اوست، اشاره میکند و میگوید که هیچ کس مانند او نیست. شاعر از درد فراق و احساسی که دارد سخن میگوید و تاکید میکند که هیچ نیرویی نمیتواند او را از دوستش جدا کند. او همچنین به انتقاد دوستانش پاسخ میدهد و میگوید که هر کسی تنها میتواند یک دوست واقعی داشته باشد.
ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمیدچون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب بده تا بیرون از خاک سبزههای تازه و سرسبز جوانه زده است، همچنان که خط سبز جوانان زنده و شاداب را برافراشته است.
در خیالت، ای خیال ابروانت ماه عیداذهبا قبلی و روحی، بیننا بعد بعید
هوش مصنوعی: در خیال تو، ای تصور زیبا که ابروهایت مانند ماه شب عید است، جان من به تو وابسته است و با تو زندگی میکنم، حتی اگر در دوردستها باشی.
مثل رویت در بنی آدم کسی هرگز ندیددست نقاش ازل تا نقش آدم برکشید
هوش مصنوعی: هیچکس در میان انسانها هرگز مانند چهره تو را ندیده است؛ حتی هنرمند خالق که از ابتدا نقش آدم را طراحی کرده، نتوانسته چنین زیبایی را به تصویر بکشد.
باد صبح از خاک کویت مژه ای می داد دوشآب چشمم بر سر کویش به هر سو می دوید
هوش مصنوعی: صبح، نسیم خنکی از خاک محبوب تو به من میوزید و من، در حالی که اشکهایم بر سر کوی تو جاری بود، به این سو و آن سو میدویدم.
ای نصیحت گو، برو، از من چه می خواهی که نیستدر من این مذهب که روزی شیخ باشم یا مرید
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، از من چه انتظار داری؟ من هیچ وقت به راهی نمیروم که روزی مانند شیخ باشم یا پیروی کنم.
گر جهانی بر سر آیندم به شمشیر جفاهیچکس پیوند من از دوست نتواند برید
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا با ظلم و ستم به من حمله کنند، هیچ کس نمیتواند پیوند دوستیام را قطع کند.
دوستان گویند خسرو را ملامت در وفاستای عزیزان، هر نفس یاری دگر نتوان گزید
هوش مصنوعی: دوستان میگویند که خسرو در وفاداریاش سرزنش میشود، ای عزیزان، زیرا هر لحظه نمیتوان به کسی دیگر کمک کرد یا یاری رساند.