شمارهٔ ۶۶۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و غم ناشی از آن است. شاعر به زیبایی و جاذبهٔ محبوبش اشاره میکند و نوعی شکایت و دلتنگی از دوری او دارد. او به تأثیرات عشق و چگونگی تحمل آلام آن میپردازد و از دلتنگی و دردهایی که به خاطر این عشق میکشد، صحبت میکند. همچنین به احساسات عمیق خود و آرزوهایش در پی رسیدن به محبوب و التیام دردها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که عشق با تقوا همخوانی ندارد و ابراز میکند که در کنار محبوبش همه چیز دیگر بیمعناست.
غمزه شوخت که قصد جان مردم میکندهرکجا جادوگری آنجا تعلم میکند
هوش مصنوعی: نیشخند و لبخند شوخ و بازیگوش تو به قدری جذاب و فریبنده است که هرجا بروی، جادوگران و هنرمندان جذب تو میشوند و سعی میکنند رازهای نیکویی را از تو بیاموزند.
مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافتخاک پایت در دل دریا تیمم میکند
هوش مصنوعی: وقتی مردم چشمم به سجده پای تو میافتد، چنانکه خاک پای تو را در دل دریا مییابم، آنگاه تیمم میکنم.
کوه جورت را نیارد طاقت و من میکشمزانکه مردم میکشند جوری که مردم میکند
هوش مصنوعی: کوه نمیتواند بار سنگینی را تحمل کند، اما من آن را تحمل میکنم چون مردم هم به شیوهای بار سنگینی را به دوش میکشند.
کاشکی صد چشم بودی از پی گریه مراچون لبت در گریه زارم تبسم میکند
هوش مصنوعی: ای کاش صد چشم داشتم تا از روی غم و اندوه من بگریند، در حالی که لبانت با یک لبخند، بر درد و گریهام تلطیف میکنند.
هیچ فریاد دلم خواهی رسیدن، ای صنمدر سر زلف تو چون مجنون تظلم میکند
هوش مصنوعی: هیچ صدایی از دل من به تو نخواهد رسید، ای معشوق، زیرا مانند مجنون به زلف تو شکایت میکنم.
عشق با تقوی نسازد بعد ازین ما و شرابای خوش آن کف کآشنایی با لب خم میکند
هوش مصنوعی: عشق دیگر با تقوا سازگاری ندارد و پس از این، خوشا به حال شراب که آشنای من را با لب خم میسازد.
بنده خسرو عاشقی را دست و پایی میزندلیک چون روی تو بیند دست و پا گم میکند
هوش مصنوعی: عاشق بزرگی در تلاش و کوشش است، اما وقتی چهره محبوبش را میبیند، همهچیز را فراموش کرده و بیخبر از اطرافش میشود.