شمارهٔ ۷۰۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او به دنبال محبوبش است و در هر گوشه و کوی به یاد او میگردد. چشم و دلش نتوانستهاند از یاد عشق او آزاد شوند و به فکر چهرهاش همیشه در ذهنش باقی مانده است. شاعر از زیباییهای طبیعی مانند گلزار و چمن میگوید که هیچ کدام نتوانستهاند دل او را شاد کنند؛ زیرا تنها یاد آن محبوب در دلش مانده است. همچنین، او بیتابی و اشتیاقش برای دیدن محبوبش را توصیف میکند و از درد جدایی و خاطرات تلخ سالها میگوید. در نهایت، شاعر از ناکامی در ابراز عشق و دلتنگیاش صحبت میکند، در حالی که او همچنان در انتخابش محفوظ و ماندگار است.
گوش من از پی نام تو به هر کوی بماندچشم من از هوس روی تو هر سوی بماند
هوش مصنوعی: گوش من به دنبال نام تو در هر کوچهای میگردد و چشم من به خاطر آرزوی دیدن چهرهات، به هر سمت خیره مانده است.
نه به گلزار گشاید دل من، نه در باغبسکه در جان من اندیشه آن روی بماند
هوش مصنوعی: دل من نه به گلزار علاقهمند است و نه در باغ، زیرا خاطره آن چهره در عمق وجودم باقی مانده است.
بامدادان به چمن نازکنان می گشتیسرو یک پای ستاده به لب جوی بماند
هوش مصنوعی: صبح زود، در باغ با ناز و عشوه قدم میزدی، در حالی که درخت سرو به طور ایستاده در کنار جوی آب به تماشا نشسته بود.
سوی پیکان شو دم، گر گله زان غمزه کنمکه چه پیکانی ازو در ته هر موی بماند؟
هوش مصنوعی: اگر به سمت پیکان عشقش حرکت کنم، آیا به خاطر آن دمی که با فریب لبخندش حرف میزنم، نمیبینم که چقدر عشق در تار و پود وجود من ریشه دوانده است؟
سر بسی بر در و دیوار زدم همچو صباکه گذشت آن گل خندان من و بوی بماند
هوش مصنوعی: من مانند نسیمی به در و دیوار سر زدم و جستجو کردم، ولی فقط رد و بوی آن گل خندانم را که گذشت، یافتم.
ماجرای دل خودکام، چه پرسی از من؟سالها شد که ز من رفت و دران کوی بماند
هوش مصنوعی: از من درباره دل خودرأیام سوال نکن، چرا که سالهاست که از من رفته و در آن کوچه مانده است.
شکرگوی کرمش کرد دل خسرو راذوق دشنام که در گوش دعاگوی بماند
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر محبت و خوبیهایی که از محبوبش دیده، از شنیدن دشنام و توهین هم لذت میبرد. به طوری که حتی دعاهایی که برای او میشود، در دلش باقی میماند.