شمارهٔ ۷۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که هر شب بر دلش میگذرد، سخن میگوید و به معشوقش اشاره میکند که چگونه با غمزههایش دل او را میآزارد. او میگوید که حتی اگر دل مانند سنگ باشد، تحمل آتش عشق و غم غیرممکن است. شاعر میپرسد اگر معشوقش جفایی کند، ایرادی ندارد، ولی چرا این جفاها باید زیاد شود. عاشقان همیشه در پی دیدن معشوق خود هستند و شبها به زاری و صبحها به دعا میگذرانند. همچنین او بادی خوشبو را میبیند و به این فکر میکند که آیا این عطر از زلف معشوقش میآید. در پایان، از معشوق میخواهد که از اندیشهها و فکرهای خوبان بگذرد، زیرا دوران فتنه و بلا در حال گذر است.
هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذردتو چه دانی که برین سینه چهها میگذرد؟
هوش مصنوعی: هر شب درد و رنجی بر دل من میگذرد، اما تو نمیدانی که چه حوادثی در دل من رخ میدهد.
دل اگر سنگ بوَد طاقت آتش نبودآنچه از غمزهٔ او بر دل ما می گذرد
هوش مصنوعی: اگر دل سنگ هم بود، از پس آتش نمیآمد، آنچه که از نگاههای او بر دل ما میگذرد.
گر جفایی کند آن شوخ، مرا عیبی نیستگو بکن، لیک ز اندازه چرا میگذرد؟
هوش مصنوعی: اگر آن معشوقهی نازنین و بازیگوش، به من بیمهری کند، عیبی ندارد و میگویم هر چه میخواهد بکند، اما چرا این بیمهری او از حد و اندازه فراتر میرود؟
عاشقان را همه عمر از پی نظّارهٔ توشب به زاری و سحرگه به دعا میگذرد
هوش مصنوعی: عاشقان تمام عمرشان را به خاطر تماشای تو صرف میکنند و شبها با اندوه و صبحها با دعا به سر میبرند.
یارب، این باد سحر از چه چنین خوشبوی است؟مگر اندر سر آن زلف دو تا میگذرد
هوش مصنوعی: ای خدای من، این نسیم صبح چرا اینقدر خوشبو است؟ آیا بویی از آن دو زلف زیبا و دلربا میآید؟
تو چه مرغی کاثرت نیست که از سوز دلمسوخت هر مرغ که بر روی هوا میگذرد
هوش مصنوعی: تو چه پرندهای هستی که تو را نمیبینم؛ چون هر پرندهای که در آسمان پرواز میکند، سوختن دل من را حس نمیکند.
خسروا، بگذر از اندیشهٔ خوبان کامروزموسم فتنه و ایام بلا میگذرد
هوش مصنوعی: از افکار و نگرانیهای افراد خوب بگذر و توجهی به آنها نداشته باش، چون اکنون زمان بحران و مشکلات است و این وضعیت نیز سپری خواهد شد.