شمارهٔ ۷۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بازگشت عشق و جان تازهای صحبت میکند که پس از مدتی دوری به زندگی او بازگشته است. او از چشم خود درخواست میکند که به زیبایی معشوق نگاه کند و در عین حال از درد جدایی سخن میگوید. شاعر احساس میکند که دیگر قادر به دیدن چیزهای غیر از معشوق نیست و دلش با وجود دردها و فریادها همچنان به عشقش تعلق دارد. او همچنین به حالتی اشاره دارد که گرچه بارها به ملاقات معشوقش رفته، اما موفق به رسیدن به او نمیشود. در نهایت، شعر ابراز حالتی عمیق از عشق و longing (آرزو و خواستن) را نشان میدهد.
عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمدوز پس عمری آن جان جهان باز آمد
هوش مصنوعی: زندگی دوباره به من بازگشته است، چون روح جدیدی در من دمیده شده و بعد از مدتها روحی که برایم همانند جهان ارزشمند است، دوباره به من برمیگردد.
ره ده، ای دیده و خار مژه را یک سو کنکه خرامان و خوش آن سرو روان باز آمد
هوش مصنوعی: ای دیده، مسیر را روشن کن و خارهای مژهات را کنار بگذار تا بتوانی به زیبایی و نرمی آن سرو روان که با ناز بازگشته، نگاه کنی.
جان من چشم از آنگه که به روی تو فتادجز تو در غیر توان دید؟ از آن باز آمد
هوش مصنوعی: از وقتی که نگاه من به چهره تو افتاد، دیگر نمیتوانم به کسی غیر از تو فکر کنم یا او را ببینم.
باز نامد دل من، گر چه به کویت صدبارشادمان رفت و به فریاد و فغان باز آمد
هوش مصنوعی: دل من دوباره به سوی تو بازنگشته است، هرچند که بارها با شوق و شادی به کوی تو رفته و از شدت شوق فریاد و ناله کرده است، اما باز هم به حالت اولیه خود برنگشته.
هر کسم گویم باز آی ازان تا برهیگر دل این است که دارم نتوان باز آمد
هوش مصنوعی: هر کسی را که میگویم برگرد، میخواهم که برگردد تا رهایی یابد. اگر دل من این گونه است، نمیتوانم دوباره برگردم.
بنده خسرو که ز تو دیده بپوشید و برفتچون میسر نشدش، ناله کنان باز آمد
هوش مصنوعی: بندهای که به خاطر تو چشمانش را بر هم نهاد و رفت، وقتی نتوانست به تو دست یابد، با ناله و زاری برگردد.