شمارهٔ ۷۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستش درخواست میکند که برایش شراب بیاورد تا کمی از خمارش بزداید. او به زیبایی و جذابیت دوستش اشاره میکند و از او میخواهد که از رفتار ناپسند خود بگذرد و به آینده فکر کند. شاعر احساس میکند که مظلوم است و از دوستش میخواهد به عواقب ظلم خود فکر کند و بیتوجهی نکند. در نهایت، او بر درد و رنجی که بر او رفته تأکید میکند و از او میخواهد به حساب عملش در آینده بیندیشد.
دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشدیک صراحی به من آور که صوابت باشد
هوش مصنوعی: میدانم که در خانهات شراب هست، لطفاً یک ظرف از آن برایم بیاور که خوب و خنک باشد.
بو که بر دفع خمارم ز خم آری قدحیچون نظر بر من مخمور خرابت باشد
هوش مصنوعی: وقتیکه نوشیدنیای که خماریت را برطرف کند به من مینوشانی، مانند نگاهی که به من میاندازی، حال من خراب خواهد شد.
با من سوخته خور باده صافی چو خوریجگر سوختگان بوی کبابت باشد
هوش مصنوعی: با من بنشین و از انگور صاف بنوش، چون تو بنوشی، بوی کباب سوختگان به مشام میرسد.
خوی به دامن ز بناگوش سمن سای مگیرتا به دامان قبا بوی گلابت باشد
هوش مصنوعی: از روی دامن سمن، خوی و نشانههای خود را بر مگیر، تا بوی خوش گلابت را در دامن قبا داشته باشی.
دل ربودی ز ره شعبده و عیاریشیوه چشم خوشت سد عتابت باشد
هوش مصنوعی: دل را با جادو و ترفندهای خودت به دست آوردی، طرز نگاه زیبایت میتواند باعث سرزنش و خشم تو شود.
جور بر من مکن امروز که مظلوم توامبکن اندیشه فردا که حسابت باشد
هوش مصنوعی: امروز برایم سخت نگیر، زیرا که من بیپناهم. به فردا فکر کن که زمانی برای حساب و کتاب تو خواهد بود.
آنچه از جور تو بر خسرو بیچاره گذشتنکنی فکر که فردا چه جوابت باشد؟
هوش مصنوعی: آنچه بر خسرو بیچاره رفت، به خاطر ظلم تو بوده است. نگران نباش، چون فردا ممکن است با عذاب و پاسخ مناسبی روبهرو شوی.