شمارهٔ ۷۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و شیدایی میپردازد. شاعر اشاره میکند که هر کسی که به دنبال درد و عشق باشد، به جنون میرسد. او از آتش عشق و اثرات آن بر جانها سخن میگوید و میگوید که یک عشق واقعی فرد را رسوا میکند. در ادامه، به زیبایی معشوق اشاره میشود و تأکید میشود که این زیبایی حتی خجالتآور است. شاعر با ذکر چشمان نرگس و بوی خاصی که او از معشوق حس میکند، به شدت دلبستگیاش را بیان میکند. همچنین، شاعر از ساقی میخواهد که بادهای نریزد، زیرا نامش در جهان بر سر کوی معشوق به افسانهها تبدیل شده است. در پایان، او از دل خسرو صحبت میکند که از شدت عشق و تنگی آن ناپیدا شده است.
هر کرا داعیه درد طلب پیدا شدعاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال درد و رنج باشد و این موضوع را نشان دهد، همه افراد عاقل متوجه میشوند که او به نوعی دچار جنون یا شوریدگی شده است.
آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهرگر همه صبح مبین است که او رسوا شد
هوش مصنوعی: عشق مانند آتشی است که از هر دل شعلهور میشود و اگرچه همه چیز در صبح روشن به نظر میرسد، اما در واقعیت، فرد عاشق در معرض رسوایی قرار میگیرد.
پیش رفتار تو، ای آب روان از تو خجلگر نشد سرو چرا ساکن و پا بر جا شد؟
هوش مصنوعی: در برابر حرکت و رفتارت، ای آب زلال، اگر سرو درخت خجالت نمیکشد، چرا تو بیحرکت و ثابت ماندی؟
چشم نرگس به گل روی تو می بینم بازهمچو یعقوب که از بوی پسر بینا شد
هوش مصنوعی: چشم نرگس به چهره زیبا و شگفتانگیز تو مینگرد، درست مانند یعقوب که با شنیدن بوی پسرش، بینا و آگاه شد.
از خطا بود که در چین سر زلف تو بادرفت و زنجیر کش سلسله سودا شد
هوش مصنوعی: به خاطر اشتباه، باد موهای تو را پریشان کرد و زنجیرِ درهمتنیدگیِ عشق را به هم زد.
ساقیا، باده مپیمای که بدنامی مابر سر کوی تو افسانه کشورها شد
هوش مصنوعی: ای ساقی، نکن هیچ بادهای را به ما بنوشانی، چرا که شهرت بدی ما در اطراف تو به داستانی برای همه جا تبدیل شده است.
دل خسرو به کجا رفت که از تنگی عشق؟همچو نقش دهنت کم زد و ناپیدا شد
هوش مصنوعی: دل خسرو به کجا رفت که از شدت عشق به تنگ آمده است؟ انگار مانند نقش لبهای تو محو شد و ناپدید گشت.