شمارهٔ ۷۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید. او به لحظههایی اشاره میکند که در آنها در عذاب است و دیگران در آرامش به سر میبرند. عشق و مشکلات آن، او را به بیخودی و زاری میاندازد. شاعر از دعا و استغاثه به خدا میکند که در این شرایط سخت از او یاری کند، و در عین حال به ضعف عقل و دلی که مجذوب عشق شدهاند، اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که همهچیز تحت تأثیر عشق و دلدادگی است و عقل و دین نیز در برابر آن تسلیم شدهاند.
دوش آتش زدی و گریه مرا یاری دادناله من همه کو را شغب و زاری داد
هوش مصنوعی: شب گذشته تو با آتش سوزاندی و در عوض، گریهام به من کمک کرد. صدای نالهام به همه جایی که میرسید، درد و زاری را منتقل کرد.
چشم دارم که به خواب اجلم خسپاندخاک کویت که مرا سرمه بیداری داد
هوش مصنوعی: چشمی دارم که خواب را به من میدهد، خاک کویت باعث بیداریام شده و مانند سرمهای است که چشمم را باز میکند.
مست بگذشتی و شد بیخودیم رهزن عشقتا که همراه شد و بخت کرا یاری داد
هوش مصنوعی: خود را در حالتی سرزمین عشق یافتم که تو با بیخبری از کنارم گذشتی. آن عشق، مانند دزدی است که در عمق وجودم نفوذ کرده است. حالا که عشق به من پیوسته و بخت نیز به من یاری کرده، این حال مرا دچار مستی و هشیاری کرده است.
همه شب خلق در آسایش و من در فریادروز بد بین که دلم را چه گرفتاری داد؟
هوش مصنوعی: تمام شب مردم در آرامش هستند، اما من در حال فریاد زدنم. روز بدی را سپری میکنم و نمیدانم دل من چه مشکلی پیدا کرده است.
یارب، از خون منش هیچ نگیری دامنگر چه در کشتن من داد جفا کاری داد
هوش مصنوعی: خداوندا، هرگز دامن خود را به خون من آلوده نکن، هرچند که در کشتن من ظلم و ستم کردی.
عقل کو بر سر من کار نمایی کردیکارم افتاد، چو بر جان خط بیزاری داد
هوش مصنوعی: عقل تو چطور بر من تسلط پیدا کردی، که کار من خراب شد، مانند اینکه بر جانم خط ناراحتی نوشتهای.
همه در بار تو بستند دل و خسرو بینداد عقل و دل و دین، نیز به سر باری داد
هوش مصنوعی: همه به خاطر تو دلشان را به تو سپردهاند و خسرو نشان میدهد که عقل، دل و دین چگونه درباره تو نظر میدهند و همگی بار سنگینی را به دوش دارند.