شمارهٔ ۷۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زندگی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر کسی که با آدمی سر و کار داشته باشد، باید مراقب باشد زیرا ممکن است در راه عشق دچار مشکل شود. دل بدون عشق را مرده میداند و بر این باور است که زندگی واقعی به بیداری و آگاهی نیاز دارد. عاشقی تنها تقاضای وصال نیست، بلکه مبارزهای برای نفس و وجود خویش است. همچنین، شاعر به عواقب ناشی از عشق و وابستگی اشاره میکند و حسرت را به تصویر میکشد. در آخر، شاعر به خود و شریکش اشاره میکند و میگوید که سرنوشتشان به هم وابسته است.
هر که را با تو سر و کاری بودجان نباشد در رهش خاری بود
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو ارتباط دارد، در مسیرش مشکلی یا دردسری وجود نخواهد داشت.
دل که در وی زندگی عشق نیستدل نشاید گفت، مرداری بود
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی عشق وجود نداشته باشد، نمیتوان آن را دل نامید، زیرا چنین دلی مانند مرده است.
خفتگان از زندگی آگه نیندزنده بودن کار بیداری بود
هوش مصنوعی: خوابآلودگان از زندگی اطلاع ندارند، زیرا زنده بودن به معنای بیداری و آگاهی است.
عاشقی نبود تقاضای وصالبهر نفس خویش پیکاری بود
هوش مصنوعی: عاشق بودن فقط به خاطر تمایلات شخصی نیست، بلکه جنگیدن برای عشق و وصال واقعی است.
از شراب ما، اگر یابد خبرمحتسب شاگرد خماری بود
هوش مصنوعی: اگر محتسب از شراب ما آگاهی پیدا کند، همانند شاگردی است که هنوز در خماری و گیجی به سر میبرد.
پیش خویشم کش که باری از رختکشته ای را روز بازاری بود
هوش مصنوعی: بیا نزدیک من، زیرا که تو در روز خاصی بار سنگینی از غم و اندوه را بر دوش من گذاشتهای.
بر بساط ناز شب غافل مخسپبو که پیش در گرفتاری بود
هوش مصنوعی: در شبهای زیبا و پرنوازش، بیخود و غافل نباش، چرا که در آینده با مشکلات و معضلاتی روبرو خواهی شد.
گویمت خواهی چو خسرو بنده ایقسمتم از تو همین، آری، بود
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند خسرو رفتار کنی، باید بپذیری که قسمت من از تو همین است، بله، این درست است.