شمارهٔ ۷۸۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به توصیف عشق خود میپردازد و میگوید که یاری چون معشوقش سرکش و دلربا است. او میگوید که در مجلسی که معشوق حاضر است، جانش مانند پروانه به آتش میکشد. شاعر از احساسات شدید خود در یاد معشوق صحبت میکند و میگوید که زندگی و مرگش به یاد اوست. اگر بتواند فقط یک بوسه از لبان معشوق بگیرد، آن بوسه ارزشمندتر از بسیاری دیگر است. همچنین، شاعر بر این باور است که محبوب باید دل بر درد عشق بسوزاند، چرا که عشق و غم به هم مرتبط هستند.
هر که را یاری چو تو سرکش بودکی ز بیم تیغ سر در کش بود
هوش مصنوعی: هر کسی که یاری مانند تو را داشته باشد، چگونه میتواند به خاطر ترس از تیغ، سرش را از خطر دور نگه دارد؟
مجلسی کانجا بود شمعی چو تومرغ جان پروانه آتش بود
هوش مصنوعی: جایی که تو مثل شمع روشنی، وجود دارد، پروانه جان به دور آتش میگردد.
چند گه بگذار تا می بینمتتا که جانم وام تو، مهوش، بود
هوش مصنوعی: مدت زمانی را باید بگذرانم تا تو را ببینم و تا زمانی که جانم به تو وابسته است، این انتظار برایم شیرین خواهد بود.
روز و شب می میرم اندر یاد تومرگ هم بر یاد رویت خوش بود
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، به خاطر تو دائم در حال مردن هستم و حتی مرگ هم در یاد چهرهات برایم لذتبخش است.
گر به یک بوسه لبت بتوان گزیدآن یکی بوسه به جای شش بود
هوش مصنوعی: اگر بتوانی لب او را با یک بوسه ببوسی، آن یک بوسه به اندازه شش بوسه ارزش دارد.
تا سزا بیند دل بی عافیتخوبرو آن به که گردنکش بود
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که دلهای بیقرار و ناآرام، باید تاوان زیباییهای خود را پس بدهند و بهتر است کسی که گردنکش و خودپسند است، به عواقب رفتارهایش دلگرم باشد.
خسروا، گر عاشقی از غم منالعشقبازان را دل غمکش بود
هوش مصنوعی: اگر تو عاشق واقعی هستی، نگران غم و اندوه من نباش، زیرا دل عاشقان همیشه پر از غم و اندوه است.