شمارهٔ ۷۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش سخن میگوید. او از درد و رنج حاصل از عشق میگوید و توضیح میدهد که چگونه جنون عشق او را در بر گرفته است. وقتی که معشوق لبش را بر جان او میکشد، او دیگر نتوانسته تحمل کند و در اثر زیباییهای او، اطرافیانش بیکار و ناامید میشوند. او همچنین از لحظاتی یاد میکند که در خفا به زلف معشوق نگاه میکند و چشمان مستش ناگهان بیدار میشود. شاعر به نوعی از ضعف خود در برابر زیبایی معشوق پرده برمیدارد و به تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند. در پایان، شاعر به شکل استعاری به ابروی معشوق اشاره میکند که مانند کمانی است که خسرو میسازد و زیبایی او را توصیف میکند.
ای که بر من جور تو بسیار شدزاریم بشنو که کارم زار شد
هوش مصنوعی: ای کسی که زیادی بر من سخت گرفتهای، حال و روزم بهقدری بد شده که تو باید بدانی اوضاع من بسیار خراب است.
من که اندر سر جنونی داشتمخاصه سودای تو با آن یار شد
هوش مصنوعی: من که در سرم جنونی داشتم و خاصه آرزوی تو در دل داشتم، با آن شخص دیگر به چالش پرداختم.
تا لبت بر نقطه جان خط کشیدنقطه جان من از پرگار شد
هوش مصنوعی: وقتی لبهایت بر نقطهی حیاتی من تماس پیدا کردند، آن نقطهی حیاتی من بهواسطهی عشق و احساس، تبدیل به یک دایرهی وسیع و معنادار شد.
تا تو دست و پا نهادی حسن رانیکوان را دست و پا بیکار شد
هوش مصنوعی: وقتی تو به حسن و زیبایی توجه کردی، نیکوکاران و خوبان دیگر بیکار شدند.
دوش پنهان می کشیدم زلف توچشم مستت ناگهان بیدار شد
هوش مصنوعی: دیشب در حالی که با خیال تو بودم، ناگهان چشمان مستت بیدار شد و من متوجه شدم.
از عزیزی مردم چشم منیگر چه در چشم تو مردم خوار شد
هوش مصنوعی: هر چند که به خاطر عزیز بودن تو، من در چشم تو بیارزش شدم، اما برای مردم چشم و نظر تو همیشه برای من بااهمیت است.
خسرو از ابروی خود سازد کمانپس به پیش خسرو خاور کشد
هوش مصنوعی: خسرو با ابروی خود کمانی میسازد و سپس به سمت شرق حرکت میکند.