تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۱۳

عشق تو هر لحظه فزون می‌شوددل ز غمت قطره خون می‌شود
در هوس سلسله زلف توعقل مبدل به جنون می‌شود
روی تو نادیده مه چاردهبنگرش از غصه که چون می‌شود
گمشدگان را به طریق نجاتمهر رخت راهنمون می‌شود
بس که گران است سر از جام عشقزیر سرم دست ستون می‌شود
عالمی از مستی چشمت خرابچشم تو خود مست کنون می‌شود
عشق تو ورزیم که سلطان عقلدر کف عشق تو زبون می‌شود
شوق تو جوییم که از بار آنقیامت افلاک نگون می‌شود
در دل خسرو نگر آن آتش استکز دهنش دود برون می‌شود