شمارهٔ ۸۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و魅 ستارهای از محبوب خود اشاره میکند. او از عشق و دلبستگیی که به محبوبش دارد صحبت میکند و بیان میکند که هر بار که محبوبش وارد کوی او میشود، همه در حالت بیهوشی و شگفتی قرار میگیرند. عطر خوش او به تمامی خانه میپیچد و هر لحظه بر جذابیت او افزوده میشود. شاعر همچنین به تنگی کمر محبوبش اشاره میکند و آرزو دارد که لحظهای در کنار او باشد تا دوباره زندگی و جان را احساس کند. تمام احساسات و افکار او به زیبایی و شگفتی محبوبش گره خورده است.
هر بار کان پریوش در کوی من در آیدبیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید
هوش مصنوعی: هر بار که آن دختر زیبای من به کوچه ما میآید، همه از شدت عشق و جذابیت او بیهوش میشوند و نه تنها مردان، بلکه زنان هم تحت تاثیر قرار میگیرند.
من در درون خانه دانم که آمد آن مهکز هر طرف به خانه بوی سمن در آید
هوش مصنوعی: من در خانه میدانم که آن معشوق که بویی مانند گل سمن دارد، به زودی وارد میشود و عطرش از هر طرف در فضا پخش خواهد شد.
رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفشور خود غبار باشد در چشم من در آید
هوش مصنوعی: حسادت میکنم به نسیمی که به دور زلف او میچرخد و اگر غباری هم در چشم من بنشیند، باز به خاطر اوست.
یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کنتا دیده را نسیمی زان پیرهن در آید
هوش مصنوعی: ای یوسف، با زیباییات از جلوی چشمانم بگذر و دامن زیبای خود را بکش، تا نسیمی از آن پیراهن بر چشمم بوزد و مرا به حال و هوایی تازه ببرد.
شمعی و می بسوزم پیش رخ تو، آریپروانه بهر مردن گرد لگن در آید
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که به خاطر نور تو میسوزم، و پروانه به خاطر عشق تو به دور خود میچرخد، حتی اگر به مرگ نزدیک شود.
بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرمتا جان رفته از تن بازم به تن در آید
هوش مصنوعی: بنشین که روزی میرسد که من در آغوش تو مینشینم و جان رفتهام را دوباره به بدنم بازمیگردانم.
فرهاد گشت خسرو، بگشای لب که ناگهشیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید
هوش مصنوعی: فرهاد به مقام والایی دست پیدا کرد؛ بگو که ناگهان شیر از جوی شیرین بر کوه کن فرود میآید.