تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۴۷

ای از فروغ روی تو خورشید رو سفیدشب را به جنب طره تو گشته مو سفید
خط بر میار تا نشود روز ما سیاهآن روی در خور است چنان باش کو سفید
با من چو وقت صبح چنین گفت شب که ماکردیم موی در هوس روی او سفید
عمری هوای زلف تو پختیم و عاقبتکردیم موی خویش درین آرزو سفید
در آرزوی آنکه جوانی بود مقیمبسیار کرده ایم درین فکر مو سفید
جز در ختا و هند بیاض سواد منخسرو میان نظم سیاهی مجو سفید