تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۵۱

ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب بردآرام و صبر از دل و از دیده خواب برد
از راه دل در آمد و از روزن دماغرختی که دیده بسته به مشکین طناب برد
روزی عجب مدار که طوفان برآوردباران اشک دیده که دست از سحاب برد
چشمم که بود خانه خیل خیال توعمرت دراز باد که آن خانه آب برد
زاهد برای مجلس رندان باده نوشدوش آمد و به دوش سبوی شراب برد
دوران پیریم به سر آورد روز شیبهجران یار رونق عهد شباب برد
خسرو بسی خطا که به طغرای دلبرانخواهد برات نامه به روز حساب برد