شمارهٔ ۸۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و وابستگی عاطفی میپردازد. شاعر از عشق صحبت میکند که انسان را به حالت بیهوشی و شیدایی میبرد و اهل صلاح را به نشستن و نوشیدن دعوت میکند. او به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی حتی توبهکاران را میشکند. شوق معشوق به حدی قوی است که قدرت عقل را تحت تأثیر قرار میدهد و کسی که آماده مرگ در راه عشق باشد، به واقع زنده است. شاعر همچنین خواهان نوشیدنی است که او را از یاد کسی که به او وابسته شده است، رها کند. در آخر، به خسرو میگوید اگر جادوی پری در سرش نیست، باید چشمانش را از جادو بپوشاند تا از حالت مدهوشی خارج شود.
عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورداهل صلاح را به قدح نوشی آورد
هوش مصنوعی: عشق تو هرگونه جهل و بی خبری را با خود به همراه آورد و افرادی که در حال رستگاری و صلاح هستند را به خوشحالی و شادمانی دعوت کرد.
رخسار تو که توبه صد پارسا شکستنزدیک شد که رو به سیه پوشی آورد
هوش مصنوعی: چهرهی تو که دلهای پارسا را به توبه وادار میکند، به زودی به سمتی میآید که به سیاهپوشی گرایش پیدا کند.
شوق تو شحنه ایست که سلطان عقل راموی جبین گرفته به چاوشی آورد
هوش مصنوعی: شوق تو مانند یک نگهبان است که ذهن و فکر را به تسخیر خود درآورده و به دنبال تو میکشد.
مردن به تیغ تو چو به کوشش میسر استمرده ست آنکه میل به کم کوشی آورد
هوش مصنوعی: اگر کسی با تبر تو بمیرد، این مرگ شایستهای است؛ ولی کسی مرده است که به تنبلی و کمکاری راضی شده باشد.
گفتم که زان لب از پی دیوانه شربتیگفت «این مفرحی ست که بیهوشی آورد»
هوش مصنوعی: گفتم که از آن لب شکری بنوشم، او پاسخ داد: «این نوشیدنی نشاطآور است که آدم را بیهوش میکند.»
من ناتوان ز یاد کسی گشتم، ای طبیبآن دارویم بده که فراموشی آورد
هوش مصنوعی: من از یاد کسی که در دلم جا دارد، ناتوان و ضعیف شدهام. ای پزشک، دارویی به من بده که باعث فراموشی او شود.
خسرو، اگر فسون پری نیست در سرتچشم از فسون بپوش که مدهوشی آورد
هوش مصنوعی: ای خسرو، اگر سحر و جادو در وجود تو نیست، بهتر است که از این سحر و جادو دوری کنی، زیرا این چیزها میتوانند تو را گیج و مدهوش کنند.