شمارهٔ ۸۷۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و فراق است، و شاعر به طور نمادین از عدم دسترسی به محبوب و عشق خود سخن میگوید. او به بادی اشاره میکند که نتوانسته بویی از محبوبش بیاورد و تاکید میکند که همچون خاک، در انتظار نگاه محبوب است. شاعر از ویژگیهای محبوب میگوید و اشاره دارد که هیچکس نمیتواند به ارزشها و زیباییهای او دست یابد. همچنین، با وجود تمام تلاشها، عشق به محبوب برای او همچنان دور و غیرقابل دسترس است. در نهایت، شاعر به ناامیدی عاشقانه و غمانگیز خود میپردازد و از واقعیتهای تلخی که در عشق تجربه کرده، سخن میگوید.
باد صبا ز نافهٔ چینت نمیرسدبویی به عاشقان غمینت نمیرسد
هوش مصنوعی: باد صبا که بوی خوشی از گیسوان تو دارد، به عاشقانی که در غم تو هستند، نمیرسد.
خاک توییم و چشم تو بر ما نمیفتدماهی و پرتوی به زمینت نمیرسد
هوش مصنوعی: ما از خاک تو خلق شدهایم و نگاه تو به ما نمیافتد، مانند ماهی که نور و پرتوی آسمان را به زمین نمیآورد.
شمعی که آسمان و زمین زو منورنددر روشنی به عکس جبینت نمیرسد
هوش مصنوعی: شمعی که آسمان و زمین را روشن میکند، در نور خود به اندازهی چهرهی تو نمیرسد.
گفتم که کام دل بستانم ز لعل تودستم به پستهٔ شکرینت نمیرسد
هوش مصنوعی: گفتم که میخواهم از زیبایی و شیرینی تو بهرهمند شوم، اما متوجه شدم که دستانم به شکرینی که در دستت است نمیرسد.
ای دُرجِ لعلِ دوست، مگر خاتمِ جمیزینسان که دستِ کس به نگینت نمیرسد؟!
هوش مصنوعی: ای گوهر گرانبهای دوست، آیا مانند خاتمی نیستی که هیچکس به نگین تو دسترسی ندارد؟
هرگز تو را چنانکه تویی کس نشان ندادپای گمان به حد یقینت نمیرسد
هوش مصنوعی: هرگز کسی نتوانسته است تو را به صورت واقعی به دیگران معرفی کند؛ پا گذاشتن در دنیای گمان، هرگز به درک واقعی تو نزدیک نخواهد شد.
مفتی، مپوی بر درِ زندان که امر و نهیبر عاشقانِ بی دل و دینت نمیرسد
هوش مصنوعی: مفتی، نگران نباش که در کنار زندان مینشینی؛ دستورات و نهیهای تو به دلهای بیعشق و بیدینی که عاشقاند، نمیرسد.
با خار ساز، خسرو، اگر گل به دست نیستکز گلشن زمانه جز اینت نمیرسد
هوش مصنوعی: اگر در دستت گل نیست، با خارها بساز؛ چون در این جهان جز این دستاوردی دیگر نخواهی داشت.