شمارهٔ ۸۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و بیان میکند که چشمان او به شدت تأثیرگذار و مسبب درد و رنج او هستند. او اشاره میکند که دلش مانند پرندهای در زلف معشوق گرفتار شده است و هر بار که او دور میشود، دلش دچار فراق و غم میشود. همچنین به مشکلات ناشی از دیر آمدن و زود رفتن معشوق اشاره دارد و در پایان به حس ناتوانی خود در برابر زیبایی معشوق و دلشکستگی ناشی از آن میپردازد.
چشمت که قصد جان من ناتوان کندگویم مکن به قصد دل، همان کند
هوش مصنوعی: اگر چشمانت بخواهد جان من را بگیرد، میگویم این کار را نکن، زیرا همان یک نگاه میتواند به دل من آسیب بزند.
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کندچون طوطیی که میل به هندوستان کند
هوش مصنوعی: دل مرغی که عشق تو را میپرستد، همچون طوطیای است که آرزوی سفر به هندوستان دارد.
آن کس که مانده بسته سودای زلف توسودش همین بود که دلی را زیان کند
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر عشق زلف تو در آرزو مانده، تنها نتیجهاش این است که دل کسی را به درد آورد و از آن زیان ببیند.
از نردبان زلف تو هردم به آفتابآسان رسد، ولیک شبی در میان کند
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند نردبان است که هر بار آسان به نور و روشنی میرسد، ولی یک شب در دل ظلمت و تاریکی باقی میماند.
شمعی که پیش روی چو ماه تو بر کننداز تیغ گردنش بزنم، گر زبان کند
هوش مصنوعی: شمعی که در برابر تو همچون ماه میدرخشد، اگر بخواهد از گردن خود به تیغ تو پاسخ دهد، حتماً آن را خواهم برید.
از دست دیر آمدن و زود رفتنتروزی هزار بار دل من فغان کند
هوش مصنوعی: دل من به دلیل این که دیر میرسی و زود میروی، هزار بار ناله و شکایت میکند.
خسرو چو در تو می نرسد، باری ار به لبدل را بر آب دیده نشاند، روان کند
هوش مصنوعی: اگر خسرو به تو دسترسی نداشته باشد، پس اگر دل خود را بر لب آب بگذارد، آن را جاری میکند.