شمارهٔ ۸۸۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و جاذبههای آن اشاره میکند. او از بت محبوبی صحبت میکند که دلها را مجذوب خود میکند و به بند زلف میاندازد. این عشق به گونهای است که هر لحظه کسی دل کسی را میرباید. شاعر همچنین از پیوند ناهمتای گل و خار یاد میکند و درد و رنج ناشی از عشق را به تصویر میکشد. او به انکار عشق از سوی مردم اشاره میکند و اعلام میکند که خود را فدای کسی میکند که عشق واقعی را میشناسد. در پایان، شاعر به عقل و درک عاقلان نگاهی میکند و میگوید که تنها عشق میتواند مردم را از خواب بیدار کند.
شوخی نگر که آن بت عیار میکنددل را به بند زلف گرفتار میکند
هوش مصنوعی: برای شوخی هم که شده، به چهره آن معشوق زیبا نگاه کن که چگونه با ظن و ناز دل را به دام زلف خود میاندازد و اسیر میکند.
هردم به شیوهای ز کسی میبرد دلیدر حلقههای زلف نگونسار میکند
هوش مصنوعی: هر لحظه یک نفر را به روش خاصی مجذوب خود میکند و در دام زلف خود میگیرد.
دشمن دریغ بود که ره یافت پیش دوستحیف است گل که همدمی خار میکند
هوش مصنوعی: دشمن برای رسیدن به دوست، مایهی تأسف است و جای تأسف دارد که گل در کنار دوستی، به خار تبدیل شود.
انکار عشقبازی ما میکنند خلقما خاک آن کسیم که این کار میکند
هوش مصنوعی: مردم بر عشق و بازیهای عاشقانه ما انگشت میگذارند و انکار میکنند، اما ما خاک آن کسی هستیم که این کار را انجام میدهد.
تا دید شیخ رونق بازار عاشقانهر بامداد خرقه به بازار میکند
هوش مصنوعی: شیخ وقتی دید که عشق و حال عاشقان هر صبحگاه رونق خاصی دارد، تصمیم میگیرد که خود را به بازار بیاورد و در میان آن جو شرکت کند.
جز عقل عاقلان نکند صید چشم تومست است و قصد مردم هشیار میکند
هوش مصنوعی: تنها عقل افرادی که عاقل هستند نمیتواند فریب زیبایی چشمان تو را بخورد، زیرا این زیبایی مستکننده است و تنها افرادی که هوشیار هستند به آن توجه میکنند.
در خورد دوست نیست نثار سر و تراخسرو سری که دارد ایثار میکند
هوش مصنوعی: دوست که واقعی است، خود را فدای کسی نمیکند؛ این تاج سر که خسرو دارد، نشاندهندهایثار و بخشش اوست.