شمارهٔ ۸۹۸
هوش مصنوعی: این شعر به شدت غمناک است و احساس عمیق عاشقانه را بیان میکند. شاعر از درد و رنج عشق میگوید و اینکه معشوق هیچ توجهی به غم و درد او ندارد. او از ناامیدیاش نسبت به صحبت کردن با معشوق میگوید و این که حتی از معشوق هم نمیپرسد که حال او چگونه است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق در هر حالتی ارزشمندی دارد و او آماده است هر نوع رنج و سختی را تحمل کند. احساس تسلیم و پذیرش در برابر عشق و آسیبهایی که از طرف معشوق وجود دارد، در این شعر به خوبی احساس میشود. به طور کلی، این شعر تصویری از عاشق بودن و تحمل درد و رنج عشق را به تصویر میکشد.
ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسیدبگو که با که توان گفت غم که یار نپرسد
هوش مصنوعی: غم ما از حد گذشته است و آن معشوق نیز از حال ما نپرسیده است. بگو که با چه کسی میتوان دربارهی غم گفت که یار از آن خبری ندارد؟
دلم ازوست فگار و مباد هیچ گزندشاگر چه هیچ گه او زین دل فگار نپرسد
هوش مصنوعی: دل من از او غمگین است و امیدوارم هیچ آسیبی به او نرسد، هرچند او هرگز از دل غمگین من خبر نمیگیرد.
بگو که دیدن من هر چه طالع آمدی آخربه مردن آنکه رود طالع و شمار نپرسد
هوش مصنوعی: بگو که هر بار من را ببینی، هر چه سرنوشت رقم زده، در نهایت به این می انجامد که آنکه میرود، دیگر کسی به سرنوشت و احوالش نخواهد پرداخت.
به درد عشق بمیرم، دوای خویش نپرسمکه عاشقم من و عاشق صلاح کار نپرسد
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق بمیرم، به دنبال درمان خود نمیگردم، زیرا من عاشقم و عاشق هرگز در مورد آنچه برایش خوب است سؤال نمیکند.
در آشنایی دریای عشق راست کسی دانکه تن به غرق دهد وز لب و کنار نپرسد
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، تنها کسی میتواند عمق این احساس را درک کند که حاضر باشد همهچیزش را به خطر بیندازد و از خطر غرق شدن نهراسد و از حاشیههای امن دوری کند.
به هر جفا که کنی راضیم، که گشتم اسیرتشتر مهار به بینی قیاس یار نپرسد
هوش مصنوعی: هر چه ظلم و سختی هم که به من کنی، راضی هستم، چون عشق تو مرا اسیر کرده است. کسی از معشوق نمیپرسد که چرا اینگونه به من جفا میکنی.
تویی به کشتن ما خوش، ز حال مات چه پرسشکسی که تیر زند زحمت شکار نپرسد
هوش مصنوعی: تو از اینکه ما را به کشتن میدهی خوشحالی، ولی از حال کسی که در چنین وضعیتی است کسی نپرسید. کسی که تیر و کمان به دست دارد، اصلاً از زحمت شکار و رنج دیگران نمیپرسد.
گرم تو خاک دهی، این ز کوی کیست، نگویمگدا چو زر دهیش، قیمت و عیار نپرسد
هوش مصنوعی: اگر تو خاک به من دهی، این از کدام کوی است؟ نمیگویم که گدا هستم، چون وقتی زر به من دهی، دیگر قیمت و ارزش آن را نمیپرسم.
دلش که سوخته شد، خسرو از تو پیش کسی راسخن ز حسن جوانان گلعذار نپرسد
هوش مصنوعی: وقتی دل خسرو سوخت، دیگر از کسی دربارهی زیبایی جوانان گلیچهره سوال نخواهد کرد.