تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۹۵۴

تا رخ تو زلف ترا پیش کردزلف تو مه را به پس خویش کرد
چشم تو دی ملک جهان می گرفتمست شد آن غمزه و فرویش کرد
دوش دهانت نمکی می فشاندقطره چکید و جگرم ریش کرد
کرد دلم پاره و دانی که کردتیر تو، ای کافر بدکیش، کرد
چشم تو در خواب شد او را بگویدر نتوان بر سگ خود پیش کرد
خامه خسرو نتواند نوشتآنچه غمت بر من درویش کرد