شمارهٔ ۹۵۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از بیداری فتنه عشق سخن میگوید و اشاره به خلوتی دارد که به خمار و مستی تبدیل شده است. او از پیر مغان میخواهد تا کنارهگیری از دین و کفر را بیان کند و به ناگهان متوجه میشود که دچار سرنوشت سختی مانند منصور شده است. شاعر از یاران و دوستانش میخواهد که در این موسم سخت به یاری او بیایند و درباره حال و روز عاشقان و یاران زار خود نیز سخن میگوید. در نهایت، او بیان میکند که سودای عشق به زلف محبوبش دلش را به درد آورده و به نوعی به عشق و دیوانگی نزدیک شده است.
مگر فتنه عشق بیدار شدکه خلوت بنشین سوی خمار شد
هوش مصنوعی: آیا عشق بیدار شده است که ما در تنهایی به مینوشی رو آوردهایم؟
بگویید با پیر دیر مغانکه دین کفر و تسبیح زنار شد
هوش مصنوعی: به او بگویید که زرتشتیان به زندگی و آیین خود ادامه میدهند و اوضاع به گونهای تغییر کرده که اعتقادات و باورهای قدیمی دیگر مورد احترام نیستند.
عجب نیست سراناالحق ازانکه مانند منصور بر دار شد
هوش مصنوعی: این طبیعی است که سران و افراد حقجو گاهی مانند منصور به خاطر ایمان و اعتقادشان مورد ظلم قرار بگیرند و جانشان را بدهند.
ایا دوستان، موسم یاری استکه کارم بدینگونه دشوار شد
هوش مصنوعی: ای دوستان، اکنون زمانی است که باید کمک کنید، زیرا شرایط برای من بسیار سخت شده است.
ایا عاشقان، موسم زاری استکه احوال یاران چنین زار شد
هوش مصنوعی: ای عاشقان، این زمان وقت غمگینی است که حال دوستان اینگونه اندوهگین و پریشان شده است.
مگر پخت سودای زلفش دلمکه در چنگ محنت گرفتار شد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دلم به خاطر عشق و جذابیت موهای او به شدت در درد و رنج گرفتار شده است.
به عیاری آموخت خسرو، کنونکه جویای آن شوخ عیار شد
هوش مصنوعی: خسرو به یک فرد زیرک و زرنگ یاد داد، حالا که خود او به دنبال آن شیطنت و زیرکی است.