شمارهٔ ۹۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و اندوه خود از عدم حضور یار و محبوبش اشاره میکند. با رویش سبزهها و آمدن بهار، او انتظار دیدار معشوق را دارد، اما یار باز نمیآید. گلها میآیند و میروند، اما خبری از آشنای محبوب نیست. شاعر از غصه و اشک میگوید و اشاره میکند که تمام صبرش در این زمان بیفایده است. در نهایت، احساس میکند که تمامی تلاشها و امیدهایش به خاطر غم و دوری یار بینتیجه مانده است. این شعر حالتی عاطفی و پر از ناامیدی را به تصویر میکشد.
سبزه ها نو دمید و یار نیامدتازه شد باغ و آن نگار نیامد
هوش مصنوعی: چمنها سبز و تازه شدهاند و بهار آمده، اما آن معشوق همچنان نیامده است. باغ پر از رنگ و بوی زندگی است، ولی دلبر من هنوز به دیدار من نرسیده است.
نوبهار آمد و حریف شرابمبه تماشای نوبهار نیامد
هوش مصنوعی: بهار تازه فرا رسیده و دوستانم که همیشه با هم به نوشیدن شراب مشغول بودیم، به تماشای زیباییهای این بهار نیامدهاند.
چشم من جویبار گشت ز گریهسرو من سوی جویبار نیامد
هوش مصنوعی: چشم من چون جویباری از اشک جاری شد، اما موی سروی که به آن فکر میکردم، به سمت جویبار نیامد.
آمد آن گل که باز رفت ز بستانوه که آن آشنای یار نیامد
هوش مصنوعی: گل زیبایی که به باغ آمد، دوباره رفت و افسوس که آن دوست آشنای من هنوز نیامده است.
عمر بگذشت و زان مسافر بدخویک سلامی به یادگار نیامد
هوش مصنوعی: عمر سپری شد و از آن مسافر بدخلق حتی یک سلام هم به یادگار نماند.
خوبرویان بسی بدیدم، لیکدل گمگشته برقرار نیامد
هوش مصنوعی: من چهرههای زیبا و دلنشین زیادی دیدهام، اما دلباخته من هرگز آرام نمیگیرد و به حال طبیعی خود برنمیگردد.
با چنین آه و اشک، چو بارانشاخ امید من به یار نیامد
هوش مصنوعی: با این همه اندوه و اشک، مثل باران، امیدم به دیدار یار به نتیجه نرسید.
آن صبوری که تکیه داشت بر او دلدر چنین وقت هیچ کار نیامد
هوش مصنوعی: در این شرایط سخت و دشوار، آن صبوری که دل به آن وابسته بود، هیچ کارساز نبود.
خون دل خوردم و بسوختم، آریبر کس آن باده خوشگوار نیامد
هوش مصنوعی: از سختی و دردهایی که تحمل کردم، کسی نتوانست آن لذت و شادی واقعی را که من تجربه کردم، بچشد.
آنچه از غم گذشت بر دل خسروهر کرا گفتم استوار نیامد
هوش مصنوعی: هر چه که من از غم و دلتنگی خسرو تعریف کردم، هیچکس نتوانست به خوبی درک کند یا باور کند.