شمارهٔ ۹۷۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و رنجهای ناشی از آن است. عاشق برای محبوبش اشک میریزد و محنتهای زندگی را تحمل میکند. غم و درد ناشی از عشق را در دل خود میسوزد و میگوید که هر کس دل به دلربایی بسپارد، دچار رنج خواهد شد. شاعر در جستجوی کسی است که حال او را بداند و به شاه قصهاش را بگوید. او از حال و روز خود صحبت میکند و میگوید که اگر کسی به دل او راه یابد، سخنانش در دلش جا خواهد گرفت. در نهایت، از معشوق میخواهد که میهمانی کند تا درباره عشق و احساساتشان صحبت کنند.
عاشقی مرد را سزای دهداشک را سوی دوست رای دهد
هوش مصنوعی: عاشقی، دل مرد را با اشک به سوی محبوب باز میکند و به او امید میبخشد.
محنت عالم آزمایش رابر دل محنت آزمای دهد
هوش مصنوعی: درد و رنجهایی که در زندگی وجود دارد، آزمونی برای دلهایی است که خود در معرض آزمایش قرار دارند.
سوختم از غم و چنین باشدهر که دل را به دلربای دهد
هوش مصنوعی: من از غم آزردم و این وضعیت برای هر کسی که دلش را به دست محبوب بسپارد، همینطور خواهد بود.
رنج بر من درین سرای گذشتدادم ایزد در آن سرای دهد
هوش مصنوعی: من در این دنیا درد و رنج را تحمل کردم، اما امیدوارم در آن دنیا خدا پاداش و نعمتهایی به من عطا کند.
کیست کو را ز من خبر گوید؟شاه را قصه گدای دهد
هوش مصنوعی: کیست که از حال من باخبر باشد؟ داستان گدا را به شاه بگوید.
حال من، گر دمی چنین باشددل به تو شوخ دلربای دهد
هوش مصنوعی: اگر حال من اینطور است، دل من به تو که عاشق و دلربا هستی، عشق و محبت میدهد.
گفته عقل را به خود بگمارعقل دیوانه را خدای دهد
هوش مصنوعی: عقل را به خود واگذار کن و بگذار تا دیوانگی عقل را به حیات بکشاند.
سخنم جای می کند در سنگگویم، ار در دل تو جای دهد
هوش مصنوعی: اگر حرفم در دل تو جا بگیرد، حتی میتواند در دل سنگ هم نفوذ کند.
میهمان شو شبی که تا خسروبا تو شرح نفیر و نای دهد
هوش مصنوعی: به شبنشینی بپیوند که در آن پادشاه به تو داستانهای دلنشین و نغمههای روحنواز میگوید.