شمارهٔ ۹۷۸
هوش مصنوعی: این شعر بازتابی از احساسات عمیق و عشق نویسنده به معشوق است. شاعر بیان میکند که نیکویی و خوبی تنها از سوی معشوق میآید و هیچ چیز بدی از او ناشی نمیشود. او همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند، و احساس میکند که عقل و دلش به خاطر عشقاش به معشوق از او دور شدهاند. در نهایت، شاعر به سنگینی دلش و عدم تواناییاش در تحمل این عشق اشاره میکند و بیان میدارد که شکوه دلش از جدایی و ناتوانی در دستیابی به معشوق است.
از نکو بد نگو نمی آیدتو نکویی، نکو نمی آید
هوش مصنوعی: اگر از انسانهای خوب بد بگویی، خوبی به تو نمیرسد و خودت نیز به خوبی نخواهی رسید.
با من اربد کنی، نکو کن، از آنکبد جز از تو نکو نمی آید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با من بیمحبت باشی، حداقل به خوبی این کار را انجام بده، زیرا از تو جز خوبی انتظار نمیرود.
می روی سوی باغ با آن لطفآب در هیچ جو نمی آید
هوش مصنوعی: تو به سوی باغ میروی و با آن زیباییات، هیچ چیز دیگری نمیتواند توجه را جلب کند.
آنکه خورشید می کند بر چرختو کنی به، کز او نمی آید
هوش مصنوعی: آن کس که موجب میشود خورشید در دور تو بچرخد، بدان که از او هیچ خیری نخواهد رسید.
عقل من با تو رفت، وین طرفهکه تو می آیی، او نمی آید
هوش مصنوعی: عقلم با تو رفته است و جالب اینجاست که تو به سوی من میآیی ولی عقل من هیچ وقت برنمیگردد.
تاب سنگین دلت ندارم منکار سنگ از سبو نمی آید
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بار سنگین دل تو را تحمل کنم، چرا که کار من از عهدهی سنگینی سنگ برنمیآید.
دل خسرو که در هوای تو ماندجای دیگر فرو نمی آید
هوش مصنوعی: دل خسرو که همیشه در عشق تو مانده، هرگز به جای دیگری نمیتواند برود.