شمارهٔ ۹۹۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر میگوید که دلی که به روی معشوق وابسته است، هرگز نمیتواند از او دور شود و یاد او همیشه در دلش باقی خواهد ماند. عشق او چنان شدید است که حتی در غم و شادی، نمیتواند از احساساتش فاصله بگیرد. زیبایی معشوق به حدی است که شاعر از توصیف آن عاجز است و هر چه بگوید کم است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که سعادت در زندگی نه تنها به زیرکی بلکه به سرنوشت بستگی دارد و فراق از معشوق برایش بیپایان است. در پایان، او با قیاس جان خود به شمع میرسد که بدون نور معشوق نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.
دل ز روی تو دور نتوان کردبا رخت یاد حور نتوان کرد
هوش مصنوعی: دل نمیتواند از زیبایی تو دور شود و یاد تو را نمیتوان فراموش کرد.
جور تو در رخ تو نتوان گفتگله اندر حضور نتوان کرد
هوش مصنوعی: نمیتوان از نافرمانی و ستم تو شکایت کرد، چون در کنار تو، حتی نمیتوان گلایهای کرد.
چشم بد دور از چنان روییکه از او چشم دور نتوان کرد
هوش مصنوعی: چشم بد به دور از چنین چهرهای که نمیشود از تماشای آن چشم پوشی کرد.
همچنان ساده خوشتر است لبتکان شکر را به زور نتوان کرد
هوش مصنوعی: ساده بودن و بیآلایشی لبهای تو از شیرینی شکر هم جذابتر است، زیرا نمیتوان با فشار و زور، شکر را به چیزی دیگر تبدیل کرد.
به زبانی که یابم از چو توییخویش را در غرور نتوان کرد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خودم را در غرور غرق کنم، چون فقط با زبانی که از تو یاد بگیرم، میتوانم خودم را بشناسم.
گه بگریم، گهی غزل خوانمدل بدین ها صبور نتوان کرد
هوش مصنوعی: گاهی اشک میریزم و گاهی غزل میخوانم، اما دل را نمیتوان با این حال صبور نگه داشت.
بخت باید نه زیرکی که به جهدماتم خویش سور نتوان کرد
هوش مصنوعی: بخت و اقبال، باید نقش مهمتری داشته باشند تا اینکه تنها به ترفند و زیرکی متکی باشیم؛ چون نمیتوان با تلاش و چگونگی خود به خوشحالی و جشن در دل اندوه رسید.
سوخت چون شمع جانم و زین شمعکار خسرو به نور نتوان کرد
هوش مصنوعی: جانم مانند شمعی در حال سوختن است و از این شمع، نمیتوان به نور و روشنی کار کس دیگری دست یافت.