شمارهٔ ۱۰۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شدت عشق و دلتنگی خود میگوید. او با اضطراب و عشق به وصالی میاندیشد که به سختی میتواند در انتظار آن بماند. شاعر از غم و اندوهی که بر اثر جدایی تجربه کرده، صحبت میکند و به طرف مقابل هشدار میدهد که ناز و فریب او را بیش از این مکن، چرا که دل او دیگر توان تحمل این درد را ندارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر وفا و صداقت در عشق وجود نداشته باشد، دیگر معنایی نخواهد داشت. در نهایت، شاعر اعلام میکند که دلی جز برای معشوق خود ندارد و هیچ کس دیگر نمیتواند جای او را بگیرد.
بر آن است جانم که ناگه برآیدچو از بهر یک دیدنت می نپاید
هوش مصنوعی: نفس من در تپش است که یکبار به دیدارت بیایم، اما تا آن لحظه برایم طاقتفرساست که منتظر بمانم.
مزن غمزه چون من ز هجران بمردمکه کس تیغ بر کشتگان نازماید
هوش مصنوعی: غمزه و ناز چشم تو عامل مرگ من در اثر دوریات شده است. هیچکس نمیتواند عمق درد و آسیب ناشی از عشق را مانند من احساس کند.
ازان دیده بر خاک پای تو سایمکه زنگار اشکم ز راهت زداید
هوش مصنوعی: دیدهام را بر خاک پای تو میگذارم تا با اشکم زنگارها و کدورتهایم را از خاطرت دور کنم.
دلت در قبا راست کاری نداندچو کج باشد آیینه رو کج نماید
هوش مصنوعی: اگر دل تو در لباس متناسب نباشد، کار درست از آن برنمیآید؛ چون اگر دل کج باشد، آینه هم چهره را نادرست نشان میدهد.
اگر در وفاهای وعده بخیلیجوانمردی عشق چندین نشاید
هوش مصنوعی: اگر وفا کردن به وعدهها برایت سخت است، پس به عشق و جوانمردی واقعی نمیتوان امیدوار بود.
مگو، خسروا، «ترک دلبند خودگیر»دلم با دگر کس کجا می گشاید؟
هوش مصنوعی: نگو که ای خسرو، از عشق دلبند خود دست بکش، چرا که دلم با هیچ کس دیگر نمیتواند زنده بماند و شادی کند.