شمارهٔ ۱۰۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهل دل میگوید که برای رسیدن به عشق حقیقی، باید از وابستگی به جان رهایی یابند و به تماشای زیباییهای محبوب بنشینند. او با اشاره به مشکلات و سختیهایی که بر سرش آمده، دعوت میکند که به او کمک کنند تا از آتش عشق رهایی یابد و در عین حال به عشق و خواستههایش ادامه دهد. شاعر به قربانی شدن به خاطر محبت و نشان دادن وفاداری تأکید میکند و از یارانش میخواهد که او را در این مسیر یاری کنند. او به وجدانی عمیقتر و صداقت در عشق اشاره دارد و در نهایت با اشتیاق به عشق و فداکاری در این راستا ادامه میدهد.
ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنیدوانگه نظاره در رخ آن دلستان کنید
هوش مصنوعی: ای کسانی که به باطن دل وابستهاید، ابتدا باید از خود و جان خود بگذرید و سپس به تماشای ظاهر زیبای آن محبوب دلبر بپردازید.
سویش همی کنید به بازی نظر، خطاستمانا بران شوید که بازی به جان کنید
هوش مصنوعی: به او نگاه میکنید و در دل بازی میسازید، اما این کار اشتباهی است که ممکن است به شما آسیب برساند.
از سرمه روسیه چه شوید، ای دو چشم مناز خاک پاش دامن همت گران کنید
هوش مصنوعی: ای چشمهای من، از گرانبهایی خاک دامن همت خود را بلند کنید و به جای اندیشیدن به زیباییهای ظاهری، به ارزشهای واقعی و درونساز جستجو کنید.
یاران کشید برسر من خنجر ستموز بهر گشت شهر سرم بر سنان کنید
هوش مصنوعی: دوستان بر سر من خنجر ستم کشیدند و برای اینکه در شهر بگردید، سرم را بر نیزه کنید.
در من زنید آتش و خاکستر مرابر سیل چشم خویش به سویش روان کنید
هوش مصنوعی: در درون من شعله بزنید و خاکسترم را با آب چشمان خود به سمت او روانه کنید.
من ارچه خاک بوس درش می کنم هوسای خلق، خاک خواریم اندر دهان کنید
هوش مصنوعی: من هرچند که به دروازهات احترام میگذارم و خاک آن را میبوسم، اما شما، ای مردم، کینه و حسد مرا در دل خود نگه دارید.
تا کشتی مراد من اندر عدم شودبر وی ز پرده دل من بادبان کنید
هوش مصنوعی: تا زمانی که آرزوهای من به خاطر عدم و نیستی از بین برود، دل من را مانند بادبان بر روی آن کشتی قرار دهید.
خسرو ز درد دل چو حبش شد برای دوستپیشانیش به داغ غلامی نشان کنید
هوش مصنوعی: خسرو از شدت درد دل مانند یک عشق به سوی دوست رفت و پیشانیاش را به نشانهٔ داغ غلامی علامتگذاری کردند.