شمارهٔ ۱۰۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و عاشقی میپردازد. شاعر از فتنهها و حوادثی که به وجود میآید صحبت میکند و میگوید که هر فتنهای با محبوبش در ارتباط است. همچنین به این نکته اشاره میکند که پرسشها و سختیهایی که در دلش وجود دارد، ممکن است تنها با عنایت محبوبش حل شود. او از دردها و غمهایش به صبح رستخیز و ظهور امیدهای تازه میپردازد و به زیبا بودن لحظههای ملاقات با محبوب خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر امیدوار است که از جانب دوستش لطف و عنایتی برسد که موجب تسکین دلش شود.
حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسدکه فتنه ای ز تو در هر ولایتی برسد
هوش مصنوعی: از این به بعد، سخن زیبای تو به قدری قوی و معتبر خواهد بود که هر جایی از آن، مشکلات و فتنهای به وجود آید.
شود به فتوی خط تو خون حسن مباحاگر به روی تو بر گل روایتی برسد
هوش مصنوعی: اگر خط تو را بخواهیم، پس خون حسن حلال میشود، چرا که اگر بر روی تو داستانی از گل روایت شود، جانم را فدای تو میکنم.
دلت بگفت کسی از ستم نیاید بازمگر ز غیب مر او را هدایتی برسد
هوش مصنوعی: دل به من گفت که هیچ ستمگری دوباره باز نمیگردد مگر اینکه از سوی غیب، راهنمایی به او برسد.
ز بیم با تو حدیثی نمی توانم گفتکه از من و تو به هر کس حکایتی برسد
هوش مصنوعی: از ترس اینکه صحبتهایی که بین ماست به دیگران منتقل شود، نمیتوانم چیزی بگویم.
اگر مرا نرسد با تو راز خود گفتنترا، اگر کنی، ای جان، عنایتی برسد
هوش مصنوعی: اگر نتوانم با تو از رازهایم سخن بگویم، تو اگر با لطف و محبت با من صحبت کنی، حتماً تاثیر خوبی خواهد داشت.
ز آه من به جهان صبح رستخیز دمیدبود که شام غمت را نهایتی برسد
هوش مصنوعی: به دلیل نالهها و غمهای من، صبح روز قیامت در جهان روشن شد، زیرا شام اندوهت نهایتی خواهد داشت.
چو غنچه پای به دامان صبح کش، خسروز دوست بو که نسیم عنایتی برسد
هوش مصنوعی: به آرامی و با لطافت، مانند غنچهای که به صبح نزدیک میشود، باید به دوستی گوش بسپاری، زیرا نسیم محبت و لطفی از سوی دوست خواهد وزید.