شمارهٔ ۱۱۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شدت عشق و دیوانگی خود سخن میگوید. او از خداوند میخواهد که اثر خوشی و عشق را از او نگیرد و به خاکی شدن در برابر محبوبش اشاره میکند. او همچنین به جدایی و درد ناشی از دوری معشوق اشاره کرده و میگوید که دیگر از عشق و مصیبتشان نمیهراسد. شاعر خواستار این است که امشب به عشق معشوق روی آورد و از غم دشمنان و روزهای gloomy خود سر باز کند. همچنین به زیبایی و بهار معشوق اشاره میکند و میخواهد که به خاطر آن، دوباره دیوانه عشق شود. او از مطرب میخواهد تا غمهای او را به تصویر بکشد و دلدادگیاش را تجدید کند. در نهایت، شاعر از فقدان محبوب نیکو یاد میکند و بر عزم خود برای ادامه این عشق تأکید میکند.
در عشق باز خود را دیوانه کردم از سریارب، فرو مبادا این می که خوردم از سر
هوش مصنوعی: در عشق، به حدی دیوانه و مجنون شدم که حتی از خودم غافل شدهام. ای کاش این نوشیدنی که مصرف کردهام، باعث سقوط و نابودیام نشود.
سربهر خاک گشتن پیش درش نهادمچه جای آنکه، یاران روبند گردم از سر
هوش مصنوعی: به خاطر پای گذاشتن بر خاک در آستانهٔ محبوب، چه دلیلی برای اینکه، دوستانم را از سر برکنم؟
مهره ز تن جدا شد، در تن ز هجر جانانعشق و بلا ازین پس بازنده کردم از سر
هوش مصنوعی: مهره از بدن جدا شد، و در بدن به خاطر دوری از معشوق، عشق و درد به وجود آمده است. از این پس، دوباره هرچه تلاش کنم به نتیجه نمیرسم.
خواهم شد امشب آن سو می بایدم ازان روای گریه، سرخ گردان رخسار زردم از سر
هوش مصنوعی: میخواهم امشب به آن سو بروم، به همین دلیل ای اشک، صورت زرد مرا زیبا و سرخ کن.
جانا، بهار حسنت آغاز سبزه داردشد وقت آن که اکنون دیوانه گردم از سر
هوش مصنوعی: ای جانا، بهار زیبایی تو آغاز شده و سبزهها روییدهاند. وقت آن رسیده که من از عشق تو دیوانه شوم و سر به دیوانگی بزنم.
مطرب به نوک غمزه بگشای سینه منبخراش ریش کهنه، کن تازه دردم از سر
هوش مصنوعی: خواننده، با نگاه پرابهام و زیبایت، دلم را به نجوای خود زنده کن و با نوازش دستانت، زخمهای کهنهام را التیام بخش. بیا دوباره دردی تازه در من به وجود آور که احساساتم را بیدار کند.
رفت آنکه بود خسرو نیکو ز شاهد و میای دل، گواه باشی کاقرار کردم از سر
هوش مصنوعی: کس که نیکو و مورد احترام بود، دیگر رفته است. ای دل، تو خود گواه باش که من دیگر از سر آرامش و قرار گفتم.