شمارهٔ ۱۱۰۴
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی دعوت به مهربانی و احتیاط در روابط انسانی است. شاعر از کسی میخواهد که در قدرت خود (به عنوان یک شکارچی) احتیاط کند و به سادگی دست به آسیب زدن به دیگران نزند. او با استفاده از تصاویری چون شکار و صید، احساسات آسیبدیدهاش را ابراز میکند و میگوید که اگر دل کسی را بردهای، باید با محبت و بدون خطر اقدام کند. همچنین به یادآوری میپردازد که خداوند ناظر است و باید از آسیب رساندن به دیگران شرم کند. شاعر در نهایت از طرف دیگری درخواست میکند که به سوی او بیاید و از او توقع محبت و همدلی دارد.
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبربر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر
هوش مصنوعی: ای پوری، به سمت افسار دست دراز نکن و با تیرهای خود به دنبال شکار نرو، و جان انسانها را نیز نگیر.
چون در شکار بر سر آهو گذر کنیچشمت بس است، دست به تیر و کمان مبر
هوش مصنوعی: وقتی در هنگام شکار به آهو نگاه میکنی، فقط دیدن آن کافی است و نیازی به استفاده از تیر و کمان نیست.
در جعد چون کمند تو من صید لاغرمآزرده می شوم، به زمینم کشان مبر
هوش مصنوعی: در چهره و موی تو مانند کمند است، من که شکار لاغری هستم از این وضعیت ناراحت میشوم؛ مرا به زمین نکش.
دانی که چند دست دل اندر عنان تستآن دست نازنین، به دوال عنان مبر
هوش مصنوعی: میدانی که چندین دل در اختیار توست؟ آن دست نازنین را رها مکن و زود آن را به بند نکش.
چند از مه و ستاره تو تنها شنیده ایشرمی بدار و نام کسان بر زبان مبر
هوش مصنوعی: چند بار دربارهٔ زیبایی ماه و ستارهها فقط شنیدهای؟ کمی شرم کن و نام دیگران را بر زبان نیاور.
گفتی که نیست یاد منت، از خدا بترسبر من که سوختم ز فراق این گمان مبر
هوش مصنوعی: گفتی که به یاد تو نیستم، ولی از خدا بترس که من به خاطر دوری تو دلم آتش گرفته است. این تصور را نکن که من فراموش کردهام.
دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وهتن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر
هوش مصنوعی: دل بردهای، بیایید، ای پادشاهی که به شکار مردم میپردازی، آه، این تن لاغر مانند طعمهای است که نباید استخوانش را بردارید.
سودی بکن، همین که بیایی به سوی منصبر و قرار خسرو مسکین زیان مبر
هوش مصنوعی: هرگاه به سمتم بیایی، سودی برسان؛ زیرا وقتی تو بیایی، آرامش و صبر من، که مانند خسرو بیچاره است، از بین خواهد رفت.
دل برده ای، بیا، شه مردم شکار، وهتن لاغر است طعمه زاغ استخوان مبر
هوش مصنوعی: دل را از من برده ای، بیا و برگرد، ای سلطان مردم، که بدن من لاغر و ضعیف است و نگذار که زاغها از من استخوانها را ببرند.
سودی بکن، همین که بیایی به سوی منصبر و قرار خسرو مسکین زبان مبر
هوش مصنوعی: وقتی به سمت من میآمدی، فقط با ورودت کافی است که صبر و آرامش من را از بین ببری.