شمارهٔ ۱۱۲۵
هوش مصنوعی: غزل به توصیف حالتی از افسردگی و ناامیدی پرداخته است. شاعر به پیری و گذر عمر اشاره میکند، در حالی که آرزوی جوانی در دلش باقی مانده است. او از درد و غم خود میگوید و به پرستش بتان و عشق همچنان ادامه میدهد. با اینکه عمرش به پایان رسیده و دردهای زیادی را تجربه کرده، هنوز از مرگ فرار نکرده و در میان غم و مشکلات زندگی به سر میبرد. در نهایت، او از رؤیاهای خود و حالت نیمهخوابش سخن میگوید، در حالی که عشق و زیبایی معشوقش همواره در زندگیاش وجود دارد.
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوزدل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز
هوش مصنوعی: زمان بر انسان میگذرد و او پیر میشود، اما آرزوهای دلش هنوز جوان و پرشور باقی مانده است. با وجود اینکه زندگی بر او سخت گذشته و دلش زخمی شده، هنوز هم صحبت از زیباییها و عشقهای گذشته را میکند.
عمرم به آخر آمد و روزم به شب رسیدمستی و بت پرستی من همچنان هنوز
هوش مصنوعی: عمر من به پایان رسیده و روزها به شب تبدیل شدهاند. اما هنوز هم در حال مستی و بت پرستی هستم.
آهنگ کرده سوی بتان جان کمترینکافر دلان حسن درون سوی جان هنوز
هوش مصنوعی: دل کمترین کافر به سمت معشوقان میتپد، در حالی که هنوز محبت حسن در قلبش باقی مانده است.
صد غم رسید و مرگ هنوزم نمی رسدصد کعبه رفت و مهر دلم رایگان هنوز
هوش مصنوعی: بسیاری از نگرانیها و مشکلات به سراغم آمدهاند، اما هنوز مرگ به سراغم نیامده است. سالهاست که عشق و محبت قلبم را پر کرده، اما این احساس همچنان بیهزینه و رایگان باقی مانده است.
عالم تمام پر ز شهیدان خفته گشتترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز
هوش مصنوعی: جهان پر از شهیدانی است که خوابیدهاند و دلم همچنان در معرض بلا و مشکلات قرار دارد.
بیدار مانده شب همه خلق از نفیر منوان چشم نیم مست به خواب گران هنوز
هوش مصنوعی: شب همه مردم به خاطر صدای من بیدار ماندهاند و چشم نیمهخوابم هنوز در خواب عمیق است.
هر دم کرشمه های وی افزون و آنگهیخسرو ز بند او به امید امان هنوز
هوش مصنوعی: هر لحظه زیباییهای او بیشتر میشود و با این حال، خسرو هنوز به امید رهایی از چنگال او است.