شمارهٔ ۱۱۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عاشقانه و غم را به تصویر میکشد. او به یاد دوستش افتاده و هوای عشق دوباره در دلش زنده شده است. غمزه و زیبایی محبوبش مانند لشکری بر او یورش میبرد و صبرش را میشکند. شاعر به یاد سوگ و درد میافتد و از فرا رسیدن مشکلات و حوادث ناگوار سخن میگوید. او به نوعی در تلاش است تا از غم و تنهایی خویش بگوید و به دوری و جدایی از محبوبش اشاره میکند. در نهایت، او تأکید میکند که اگر بخت یارش نباشد، باید با سختیها و مشکلات زندگی کنار بیاید.
خیال دوست به چشم من اندر آمد بازهوای عشق دگر باره در سر آمد باز
هوش مصنوعی: خیال دوست دوباره در ذهن من حاضر شد و دوباره اشتیاق عشق در سرم جوانه زد.
کشیده غمزه او لشکر و ولایت صبرخراب کرد که غوغای کافر آمد باز
هوش مصنوعی: غمزۀ او مانند لشکری است که صبر و تحمل را ویران کرده و بههمین دلیل، صدای کافران دوباره به گوش میرسد.
سبک سوار من از کوی فتنه سر بر کردفغان به شهر، تظلم به داور آمد باز
هوش مصنوعی: شخصی شجاع و سبکبار از محلهای پر خطر عبور کرد و زاری و شکایت او به شهر رسید و در انتظار قضاوت و کمک از یک داور است.
کبوتری بدم از چنگ باز رسته، دریغکه چنگ باز به پای کبوتر آمد باز
هوش مصنوعی: کبوتری از دست شکارچی فرار کرد، ولی افسوس که شکارچی دوباره بر پاهای کبوتر سایه انداخت.
جز آب دیده نشوید غبار سینه، کنونکه خیل غمزه به صحرای دل در آمد باز
هوش مصنوعی: تنها با آب چشم میتوان غبار درد دل را زدود و اکنون که عطر زیباییها به دل میرسد، دوباره غمها جان گرفتهاند.
بسوز خسرو اگر بخت سایه ات نکندکه آفتاب حوادث برابر آمد باز
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت به تو کمک نکند، بسوز و بساز؛ زیرا آفتاب سختیها همیشه در برابر تو حاضر است.