شمارهٔ ۱۱۳۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از معشوق خواسته تا یا او را قربانی زیباییهای خود کند و یا به تماشای زیباییاش بپردازد. او به دلهای دیگران اشاره میکند که از جذابیت معشوق دچار عشق شدهاند و اعتراف میکند که خون و ناله بر لبانش جاری شده است. شاعر گرچه به دشنام و بدنامی در عشق اشاره میکند، اما همچنان به زیبایی و فرهنگ عشق پایبند است. در انتها، به عشق و زیبایی معشوق با شوق و ذوق مینگرد و به نوعی دعوت به جشن و شادی در عشق میکند.
یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ سازیا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز
هوش مصنوعی: یا من را قربانی آن چشمان بازیگوش و شادابی کن یا اینکه تماشاخانهی جانم را با آن چهرهی زیبا و گلرنگت بیارای.
زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد خویشتا نبیند چشم اغیارت حصار سنگ ساز
هوش مصنوعی: از بین تمام دلهایی که از زیباییها به خود جلب کردی، به دور خود حصاری از سنگ بنا کن تا چشمهای حسود نتوانند آنها را ببینند.
دعوی خون بر لبت بسیار شد، بهر خداخنده شیرین کن و پس غنچه را دل تنگ ساز
هوش مصنوعی: حرفهای دردناک و غمانگیز را کنار بگذار و به خاطر خدا لبخند بزن؛ بعد از آن، دل را شاد کن و احساس غم را دور کن.
ما نه ایم آنها که از چنگ تو جان خواهیم بردخواه با ما صلح جوی و خواه با ما جنگ ساز
هوش مصنوعی: ما افرادی نیستیم که بخواهیم از چنگال تو بگریزیم، خواه در طلب صلح با ما باشی یا در حال جنگ.
یار اگر دشنام گفت، ای دل، به خون بنویس، پسبر مثال بخت خود توقیع نام وننگ ساز
هوش مصنوعی: اگر یارت به تو دشنام داد، دل عزیزم، با خون بخرام و نام نیک و بد خود را مانند بختت بنویس.
ما و رسوایی و بدنامی و بی ننگی عشقای سلامت جوی رو، با عقل و با فرهنگ ساز
هوش مصنوعی: ما با رسوایی و بدنامی و بیننگی عشق، ای کسی که به دنبال سلامت هستی، با عقل و فرهنگ خود راهی بساز.
چون سرود عشق شد ورد من، ای مطرب، دمیرشته تسبیح من بستان و تار چنگ ساز
هوش مصنوعی: وقتی که عشق به سرود من تبدیل شد، ای آهنگساز، لحظهای رشته تسبیحم را بگیر و نغمه چنگ را بنواز.
خسروا، از عشق بازان چند جانی وام کنوانگهی با عادت آن چشم شوخ و شنگ ساز
هوش مصنوعی: دوستان عزیز، از عشق بازان که جانهای بسیاری دارند، مقداری جان قرض بگیرید و سپس با عادت آن چشم بازیگوش و شیطون خود، به بازی بپردازید.