شمارهٔ ۱۱۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و درد فراق میپردازد. او هنوز به معشوق خود عاشق است و حتی با وجود رنج و ضجری که به خاطر عشقش تحمل میکند، امیدوار است. شاعر از طبیب مهربان میخواهد که او را تنها نگذارد چون هنوز بیمار عشق است. او به دشمان خود میگوید که در آزار او کوشیدهاند، اما او همچنان دوستداشتنی است. شاعر احساس میکند که بدون یار زنده است، ولی در واقع جانش رفته و تنها با پندار زندگی میکند. دیگران به او میگویند که باید ظاهری عادی و متعارف به خود بگیرد، اما او به یاد عشقش نمیتواند از آنچه هست دست بردارد.
بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوزناله ای کز سوز عشقت داشتم دارم هنوز
هوش مصنوعی: من هنوز هم به زیبایی تو عاشق و دلباختهام و هنوز هم نالهای از سوز عشق تو در دل دارم.
ای طبیب مهربان، چون رنجه فرمودی قدماز سر بالین من مگذر که بیمارم هنوز
هوش مصنوعی: ای پزشک مهربان، چون به زحمت افتادی و از بالین من راهی شدی، خواهش میکنم از کنارم نگذری زیرا هنوز بیمار هستم.
ای به قول دشمنان کوشیده در آزار مندوستم، با من مشو دشمن که من یارم هنوز
هوش مصنوعی: ای کسی که در صحبتهای دشمنان به آزار من پرداختهای، با من دشمن نباش، چون هنوز دوست دوستم.
مرده ام بی یار و پندارم که دارم زندگیجان من رفته ست و من با خود نمی آرم هنوز
هوش مصنوعی: من در تنهایی و بیهمراهی به سر میبرم و فکر میکنم که هنوز زندهام، در حالی که جانم رفته و من هنوز از این موضوع آگاه نیستم.
خلق گویندم که خسرو، جامه شیخی بپوشچون بپوشم، کز میان نگشوده زنارم هنوز
هوش مصنوعی: مردم به من میگویند که باید مانند یک شیخ لباس بپوشم، اما من هنوز از زیر لباس خود نمیتوانم زنار (حجاب) را باز کنم.