تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۱۴۰

دل ببردی به جنگجویی و بسخو گرفتی به تندخویی و بس
بس کن این، چند ازین جفا کردنیا به عالم تو خوب رویی و بس؟
مردم از غم، وصیتم این استکه ز دل خون من بجویی و بس
هجر تو نیک می کشم، دریاباندرین فن تو یار اویی و بس
پیش تو حال بی کسی مراکس نگوید مگر تو گویی و بس