شمارهٔ ۱۱۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه از حالتی شگفتانگیز و شادیزا سخن میگوید که به هنگام خواب و خیال به او دست داده است. او از بخت بیدار و خوشیهایش یاد میکند، اما به طور ناگهانی یادآور میشود که این حالت گذراست و به زودی از آن خارج میشود. در این حالت، او از رازهای خود و عشقش با کسی سخن میگوید و از حال و روز دلتنگی و سوختن خویش به تصویر میکشد. او به تضاد بین شادی و غم، عشق و جدایی اشاره میکند و در نهایت، حال خود را به گونهای تلخ و سوزان توصیف میکند.
تعالی الله، چه دولت داشتم دوشکه بود آن بخت بیدارم در آغوش
هوش مصنوعی: خداوند بلندمرتبه، چه روز خوبی داشتم دیشب که آن شانس و بخت خوبم در آغوشم بود.
چو در گرد سر خود گشتنم دادز شادی پای خود کردم فراموش
هوش مصنوعی: وقتی که به دور خود چرخیدم و از شادی پر شدم، فراموش کردم که پای خود را به کجا گذاشتم.
دران چشمی که نی خفته نه بیدارنه بیهش بودم از بودن نه با هوش
هوش مصنوعی: در آن چشمی که خوابیده بود، نه بیدار بودم و نه بیهوش. از بودن خودم متوجه نبودم و به طور کلی آگاهی نداشتم.
خوش آن حالت که گاه گفتن رازدهانم بود نزدیک بناگوش
هوش مصنوعی: خوشا به حالتی که گاهی میتوانم رازهایم را در نزدیکی گوش کسی بگویم.
چه سودا می پزی، ای جان شیرین؟مگس خفته چه بیند شربت نوش؟
هوش مصنوعی: عزیزم، چه راز و خیال عجیبی در دل داری؟ آیا مگسی که خوابیده میتواند طعم و لذت نوشیدنی را بچشد؟
دو سه بار، ای خیال یار، با منبگو خوابی که دیدستم شب دوش
هوش مصنوعی: بارها ای خیال محبوب، با من در مورد خوابی که شب گذشته دیدم صحبت کن.
سیه پوشیده رخسارش کنون، چشم!زیم من هم به حق آن سیه پوش
هوش مصنوعی: چهره سیاهپوش او اکنون نظر تو را جلب کرده است، ای چشم! من هم به حق آن پوشش سیاه.
چه گویم حال خود با کس که قصاببه قصد گردن است و گشته خاموش
هوش مصنوعی: چطور میتوانم حال خود را با کسی در میان بگذارم که در حالتی بیصدا نشسته و به فکر کشتن من است؟
فغان خسروست از سوزش دلبنالد دیگ چون زآتش کند جوش
هوش مصنوعی: خسرو از درد دلش ناله میکند، مثل دیگی که از حرارت آتش به جوش میآید.