شمارهٔ ۱۱۴۳
هوش مصنوعی: شعر به بیان مشکلات دل و غمهای درونی شاعر میپردازد. او از کار دشواری با دل خود سخن میگوید که نمیتواند آن را به راحتی بیان کند. شاعر در هر شب غم و اندوهش را با دل خود در میان میگذارد و به یاد کسانی میافتد که بر جای ماندهاند. او همچنین به سفر و مسیری که در پیش دارد اشاره میکند و به نوعی حسرت فرصتهای از دست رفته را میزند. در نهایت، شاعر به زیباییهای دنیا و تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند.
مرا کاری ست مشکل با دل خویشکه گفتن می نیارم مشکل خویش
هوش مصنوعی: من با دل خود کاری دشوار دارم که نمیتوانم مشکل خود را بیان کنم.
خیالت داند و چشم من و غمکه هر شب در چه کارم با دل خویش؟
هوش مصنوعی: ذهن تو از حال و احوال من باخبر است، و چشمان من و اندوهی که دارم، میدانند که هر شب چه تنهایی و غمگینی را با دل خود تجربه میکنم.
ز واپس ماندگان یادی کن آخرچه رانی تند، جانا، محمل خویش؟
هوش مصنوعی: یادی از کسانی که عقب ماندهاند بکن، زیرا تو با سرعت میروی، عزیزم، محمل خودت را فراموش نکن!
مرا در اولین منزل ره افتادترا خوش باد راه و منزل خویش
هوش مصنوعی: در آغاز سفرم، تو را به خوشی و شادمانی در راه و مقصدت آرزو میکنم.
نه من زان گونه در دریا فتادمکه آید کشتنم در ساحل خویش
هوش مصنوعی: من به آن شکل در دریا غرق نشدهام که بتوانند مرا در ساحل خودشان بکشند.
چه فرصتها که گم کردم درین راه؟ز بخت خوابناک غافل خویش
هوش مصنوعی: چقدر فرصتهای ارزشمندی را در این مسیر از دست دادهام! به خاطر غفلت از بختی که در خواب است.
کم از جولانی آخر در ره ما؟چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش
هوش مصنوعی: آیا فرح و شادمانی از جان و دل ما کمتر از آزادی و رهایی است؟ چه بسا خسروانی که نامشان در خاک و گل گم شده است.