شمارهٔ ۱۱۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک عشق عمیق و پر درد سخن میگوید. او میگوید که دلش به شدت به محبوب (دوست) وابسته است و هیچ کس نمیتواند به جا او را دوباره بیابد. شاعر به شدت در عشق غرق شده و از چشمهای محبوب که نیمه مست و نیمه ناز هستند، جاذبهای احساس میکند که او را میکشد. او به دیگران میگوید که مرگ و مشکلات را تحمل میکند تا فقط یک لحظه دیگر به محبوبش نزدیک شود. شاعر آرزو دارد که روزی در کنار محبوبش به آرامش برسد و در دل شب به او نزدیک شود، در حالی که او در خواب است و شاعر در غم دوری از او میسوزد. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که دست از آزار او بردارد و از شرم به خاطر محبتهایش، خود را نرنجاند. این شعر پر از احساسات عمیق و تمثیلهایی است که نشاندهندهٔ شدت عشق و دردهای ناشی از آن است.
دل من برد، نتوان یافت بازشکه دستی نیست بر زلف درازش
هوش مصنوعی: دل من را برد، اما نمیتوان بازگرداندش، چون دستی برای رسیدن به موهای بلند او نیست.
شدم در کندن جان نیم کشتهز چشم نیم مست و نیم نازش
هوش مصنوعی: من در حال کنار زدن جان خود هستم، در حالی که نیمی از من به خاطر نگاه مست و نازک او کشته شده است.
به من بخشید اجلهای خود، ای خلقکه میرم هر زمان در پیش بازش
هوش مصنوعی: ای مردم، زندگیام به شما واگذار شده است، چون هر لحظه که به سمت مرگ میروم، دوباره به زندگی برمیگردم.
چرا محمود از غیرت نمیرد؟که میرد دیگر پیش ایازش
هوش مصنوعی: چرا محمود به خاطر غیرتش نمیمیرد؟ چون که ایازش جلوتر رفته و او را ترک کرده است.
به کار دوست جان هم نیست محرمکه با بیگانه نتوان گفت رازش
هوش مصنوعی: دوست را نباید به کسی معرفی کرد، چون رازهای او را نمیتوان با بیگانه در میان گذاشت.
رها کن تا کف پایت ببوسمپس آنگه شویم از اشک نیازش
هوش مصنوعی: بگذار تا پاهایت را ببوسم، سپس با اشک حس نیاز به هم نزدیک شویم.
شبی خواهم به بالینت شوم شمعتو در خواب خوش و من در گدازش
هوش مصنوعی: شبی در کنار تو خواهم بود، تو در خواب خوش هستی و من در حال ذوب شدن از عشق و علاقهام به تو.
دلم افتاد در چوگان زلفشبه بازی گوی دیوانه مسازش
هوش مصنوعی: دل من در جاذبه زلف او به بازی رفته است، مبادا که به آن دیوانگی دامن بزنم.
جفاها می کنی بر من، مکن شرمکه شد شرمنده، خسرو زان نوازش
هوش مصنوعی: تو نسبت به من بیرحمی میکنی، اما باید شرمنده باشی که خسرو به خاطر محبتهایت شرمنده شده است.