شمارهٔ ۱۱۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس دوری و عشق عمیق خود سخن میگوید. دل او به شدت به محبوب وابسته است و به خاطر فاصله از او درد میکشد. او به زیبایی و سوزش عشق اشاره میکند و نگران از نابودی ارتباطش با معشوق است. شاعر همچنین به ظرافت محبوب و سختیهای عشق اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از جدایی مینالد. در نهایت، او نسبت به وفاداری و احساسات عمیقش تأکید میکند و نگران بیتوجهی یا نفاق محبوبش است.
دل من چون شود دور از وثاقشکه ماند آویخته ز ابروی طاقش
هوش مصنوعی: دل من وقتی از ارتباطش دور شود، چه چیزی باقی میماند که به آن زیبایی و شکوه او وابسته باشد؟
عجب سیاره ای دارد دل منکه می سوزد جهانی ز احتراقش
هوش مصنوعی: دل من جهانی از آتش و شعله دارد که به شدت میسوزد و جاذبه عجیبی دارد.
هزارم دیده باید گاه جولانشکه بندم فرش در راه براقش
هوش مصنوعی: باید هزار بار به تماشای او بپردازم و برای او فرشی در مسیر حرکتش بیفکنم.
مکن ضایع، طبیبا، مرهم خویشکه خوش می سوزم از داغ فراقش
هوش مصنوعی: ای طبیب، مرهم دغدغههای خودت را نگذار زیر پا؛ چون من از درد جداییاش به شدت در عذابم.
گزیده شد دلم از جان که جانشسگ دیوانه شد در اشتیاقش
هوش مصنوعی: دل من به شدت در longing و عشق به او گرفتار شده است، حتی جانم هم دیوانهوار به دنبال او میگردد.
کجا با چون تو سیمین ساق مانددرخت گل که پر خار است ساقش
هوش مصنوعی: کجا درخت گلی که ساقهاش پر از خار است، بتواند با کسی مثل تو که ساقهایش مانند نقره درخشان است، رقابت کند؟
جفاهای ترا گردان کند چرخنرنجی جان خسرو از نفاقش
هوش مصنوعی: از رفتارهای تو چرخ زمان دچار زحمت میشود، اما ای خسرو، از نفاق و کینهجویی او ناراحت نشوید.