شمارهٔ ۱۱۵۳
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق شاعر در رابطه با عشق و دوری از معشوق اشاره دارد. شاعر از جفا و بدخلقی خود میگوید و نیکویی را به خاطر ظاهر زیبا و دلربای معشوقش فراموش میکند. او در راه بدی و جفا میرود اما خواهان توقفی از جانب خود است تا بتواند از درون خود فاصله بگیرد. به تصویر کشیدن رنجها و ترسها، عشق و زیبایی در آیینه، و همچنین ابراز عشق و وفاداری، تماماً در این شعر موج میزند. شاعر به معشوقش میگوید که اگرچه دچار درد و رنج است، همچنان او را میستاید و حاضر است برای رسیدن به او تلاش کند.
ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویشنیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش
هوش مصنوعی: ای کس که آموختهای به جفا و بدی، با نگاه خویش به من نیکویی نرسان، چرا که زیبایی تو در چهرهات نمایان است و من از این رنج میبرم.
می روم در راه بیداد و جفا از خوی بدبد نباشد گر دمی باز ایستی از خوی خویش
هوش مصنوعی: من در مسیری پر از ناعدالتی و ستم حرکت میکنم. اگر لحظهای هم از رفتارت برگردی و به درون خودت نگری، این کار بدی نخواهد بود.
چون تنم از ناتوانی موی شد بی هیچ فرقفرق کن گر می توانی از تنم تا موی خویش
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر ناتوانی موهایش سفید شده است، اگر میتوانی، از بدنم جدا شو و به موی خودت بپیوندی.
چون به پهلوی خودم در رنج و بس ترسم که پیشخویشتن را هم ببینم بعد ازین پهلوی خویش
هوش مصنوعی: وقتی به سمت خودم میروم و در درد و رنج هستم، به شدت نگرانم که بعد از این نتوانم خودم را ببینم.
روی من از اشک و رویت از صفا آیینه شدروی خود در روی من بین، روی من در روی خویش
هوش مصنوعی: چهرهام پر از اشک و چهرهات روشن و زیباست. وقتی به خودم نگاه میکنم، تصویر تو را در آینه میبینم، و هنگامی که به تو نگاه میکنم، خودم را در آن میبینم.
یک دم، ای آیینه جان، رو نما تا جا کنمبر سر دست خودت یا بر سر زانوی خویش
هوش مصنوعی: لحظهای، ای آینه جان، به من نشان بده تا بتوانم تو را بر دست خود یا بر زانوی خویش بنشانم.
چشم باشد زیر ابرو، ور تو باشی چشم مناز عزیزی شانمت بالاتر از ابروی خویش
هوش مصنوعی: چشمان من به خاطر تو در زیر ابرویت پنهان است، اگر تو چشمان من باشی، از مهر و محبت تو، من تو را ارزشمندتر از ابرویم میدانم.
از نزاری آن چنان گشتم که گر می بنگرممی توانم دیدن از یک سوی دیگر سوی خویش
هوش مصنوعی: به قدری به تغییر و دگرگونی درون خود پرداختم که اگر به خودم نگاه کنم، میتوانم خود را از زاویهای دیگر ببینم.
یک شبی دزدیده می خواهم که آیم سوی توکه شفیع عفو باشی بر سگان کوی خویش
هوش مصنوعی: یک شب میخواهم بهطور مخفی به سوی تو بیایم، چرا که تو شفیع و بخشندهای هستی بر کسانی که در مسیر تو هستند و به تو تعلق دارند.
گر خیال قامتت اندر سر سرو اوفتدسرنگون همچون خیال خود فتد و در جوی خویش
هوش مصنوعی: اگر به قامت تو فکر کنم، مثل این است که درخت سروی سر به پایین افتاده باشد، و مانند تصورات خودم به درون جوی آب خود بیفتم.
گوش هندو پاره باشد، ور منم هندوی توپاره کن گوش و مکن پاره دل هندوی خویش
هوش مصنوعی: اگر گوش هندو پاره باشد، من هم اگر هندو باشم، گوش را پاره میکنم، اما دل هندو خودم را پاره نکن.
هر زمان گویی که خسرو جادویی چون می کنیاین مپرس از من، بپرس از غمزه جادوی خویش
هوش مصنوعی: هر بار که میگویی ای خسرو، از من بپرس چطور جادو میکنی، این را از من نپرس، بلکه از بازی چشمهای فریبندهات بپرس.