شمارهٔ ۱۱۵۹
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری است که در آن به وصف یک شب خوش و دلنشین پرداخته است. شاعر و دوستانش در کنار هم مشغول نوشیدن شراب و لذت بردن از زیباییهای طبیعت مانند مهتاب هستند. در این حال، شخصی مهمان آنها نیز حضور دارد که گفتوگوهای شیرینی را رقم میزند. شاعر از زیباییهای معشوق و احساسات خود در این شب خاطرهانگیز سخن میگوید. او به یاد شبهای خوش و لذتهای شاداب میافتد و به تضاد بین خواب و خیال اشاره میکند، همچنین آنگاه که به عشق و شکیبایی اشاره میکند، نشان از آرزوی او برای دستیابی به آن لحظات را دارد. در نهایت، به یادآوری غم و حسرتی که او در دل دارد، به عدم تواناییاش برای فراموشی آن شبهای خوش اشاره میکند.
دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوشوان پسر مهمان و عشرت را همه اسباب خوش
هوش مصنوعی: شب گذشته ما کنار هم بودیم با جام شراب و نور ماه، و آن پسر مهربان همه وسایل شادی و خوشگذرانی را فراهم کرده بود.
سوی لب می برد جام وانگبین می گشت میبس که می را چاشنی می داد زان جلاب خوش
هوش مصنوعی: به سمت لبانش میبرد، جامی از شراب و گلاب، بهطوری که شراب با طعم و عطر گلاب ترکیب میشود و این ترکیب خوشایند و لذتبخش است.
از خم ابرو سخن می گفت آن خورشید رومن نماز چاشت می کردم در آن محراب خوش
هوش مصنوعی: در دل زیباییهای صورت آن معشوق، من در حالت عبادت و آرامش صبحگاهی به سر میبردم. شکوه و جاذبهی او چنان مرا مجذوب کرده بود که تمام وجودم را پر از عشق و ارادت کرده بود.
گفتم امشب خرم و خوش دیدمت در خواب، گفتپاسبان خفته نباید، گر چه بیند خواب خوش
هوش مصنوعی: به او گفتم که دیشب خوشحال و خوشبخت تو را در خواب دیدم. او پاسخ داد که نگهبان خواب نباید بخوابد، حتی اگر خواب خوشی ببیند.
خواب بود آن یا خیال، آخر کجا شد آن نشاط؟از لب و روی و شراب و خلوت و مهتاب خوش
هوش مصنوعی: این خواب بود یا خیال؟ در نهایت، آن شادابی که از لب، چهره، شراب، تنهایی و نور مهتاب به دست آمده بود، کجا رفت؟
بر لبش تا سرخ کردم دیده، پر خون ماند چشمجوشش خون را فرو نشاند از لب عناب خوش
هوش مصنوعی: وقتی که دیدم لبش به رنگ سرخ درآمد، چشمانم پر از اشک شد و قطرات خون را یواش یواش فرو نشاند. لب او مانند عناب خوشرنگ و زیباست.
خسروا، خوش خوش ز دیده خون نابی می خوریتا منم از چشم خود هرگز نخوردم آب خوش
هوش مصنوعی: ای کسی که خوشی را از چشمان خود میچشی، من هرگز نتوانستم از چشمان خود آب زلالی بنوشم.