تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۱۸۲

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمشببوسی از من خاکی نشانه قدمش
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوزتحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسدغریب تا نشماری ز غایت کرمش
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیستولیک هم بنوشتیم ماجرای غمش
به تشنگان بیابان بحر باز رسانکه آب خضر نیابی ز رشحه قلمش
طراز زر نبود زیب جامه عشاقبر آستین بود از داغ عاشقی علمش
ز خون دیده خسرو عجب مدار که خلقبه جای نقل جگر می دهند دمبدمش