شمارهٔ ۱۱۸۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و ستمگری است که دل شاعر را شاد نمیکند و تنها با اندوه او به آرامش میرسد. شاعر از درد و ناهنجاریهایی که بر دلش وارد شده میگوید و همواره در حسرت دیدن یار خود است. او به شدت وابسته به معشوق است و هر تلاشش برای بیان احساساتش به نتیجه نمیرسد. در نهایت، شاعر به مفهوم بیفایده بودن زهد و خودداری در مقابل عشق اشاره میکند و بر این باور است که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق و محبت واقعی معشوق شود.
ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمشبه خامه راست نیاید شکایت ستمش
هوش مصنوعی: کسی که دل من را شاد نمیکند جز به خاطر غمهایش، نمیتوان با قلم به درستی از ظلم او شکایت کرد.
هزار ناوک غمزه زده ست بر دل منکه هیچ آه ز من بر نیامد از المش
هوش مصنوعی: در دل من هزاران تیر غمزه زدهاند که از شدت درد، هیچ آه و نالهای از من بیرون نیامده است.
اگر ز دست اجل چند گه امان یابمبه خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش
هوش مصنوعی: اگر چند بار از دست مرگ نجات پیدا کنم، همچنان بر خاک پای او میافتم و سر از آن برنمیدارم.
هزار نامه نوشتم به خون دیده، ولیبه این دیار نیامد کبوتر حرمش
هوش مصنوعی: من هزاران نامه با اشک چشمانم نوشتم، اما باز هم در این سرزمین کبوتر حرم او نیامد.
کسی که دیدن رخسار او هوس دارددگر خلاص نیابد ز زلف خم به خمش
هوش مصنوعی: هر کسی که آرزو دارد چهرهء او را مشاهده کند، دیگر از محدودیت و اسارت زلفهای پیچیدهاش رهایی نخواهد یافت.
مباشری که به کنج فراق می نوشدسفال باده نماید به چشم جام جمش
هوش مصنوعی: کسی که در گوشهی جدایی، شراب مینوشد، میتواند با نگاه خود، زیبایی خویش را به مانند جام جمش، به نمایش بگذارد.
اگر به زهد شوی شهره جهان، خسروچه سود تا نکنی اعتماد بر کرمش؟
هوش مصنوعی: اگر در دنیا به خاطر زهد و پارسایی شهرت پیدا کنی، چه فایدهای دارد اگر به مهربانی و رحمت او اعتماد نکنی؟