شمارهٔ ۱۱۸۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است. شاعر احساس حسادت و رغبت را در مواجهه با زیبایی و جذابیت معشوق خود ابراز میکند. او به توصیف ظواهر معشوق میپردازد و میگوید که انسانها با دیدن او تحت تأثیر قرار میگیرند. شاعر به مرگ و از خودگذشتگی در عشق اشاره میکند و میگوید که وصال با معشوق بالاترین آرزو و هدف عاشق است. در نهایت، شاعر به عدم درک کامل پیامهای عاشقانه اشاره میکند و به شور و اشتیاق خود نسبت به معشوق ادامه میدهد.
قبا و پیرهن او که می رسد به تنشمن از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش
هوش مصنوعی: وقتی او قبا و پیرهنش را میپوشد، من از دیدن زیبایی آن لباسها به خود میبالیم و به زیباییهای او حسادت میکنم.
کرشمه می کند و مردمان همی میرندچه غم ز مردن چندین هزار همچو منش
هوش مصنوعی: او با زیبایی و ناز خود دلها را میرباید و در این میان، انسانها به مرگ خود ادامه میدهند. چه غم از مردن این همه افرادی همچون من؟
عجب، اگر نتوان نقش خاطرش دریافتز نازکی بتوان دید روح در بدنش
هوش مصنوعی: عجب از این که اگر نتوانیم احساسات و باریکیهای روح او را از نگاهش درک کنیم، باز هم میتوانیم وجود روحش را در بدنش ببینیم.
طفیل آنکه کسان را به زلف در بندیبیار یک رسن و در گلوی من فگنش
هوش مصنوعی: من وابسته به کسی هستم که دیگران را با موهای خود به دام میکشد، اما من تنها یک طناب در دست دارم و میخواهم آن را در گلوی خود بیندازم.
به کوی او که شوم خاک، نیست غم مگر آنکز باد گرد غم آلود من رسد به تنش
هوش مصنوعی: در کوی محبوبش، حتی اگر به خاک تبدیل شوم، غم و اندوهی ندارم، مگر اینکه غبار غم من به تن او برسد.
شهید عشق که شد یار در زیارت اومبارک آمد و فرخنده خلعت کفنش
هوش مصنوعی: شهید عشق که به محبوبش رسید، در زیارت او خوشبخت و سعادتمند است و لباس کفن او نیز پر از برکت و خوش حالی است.
وصال با وی ازین بیش نیست عاشق راکه کشته گشت و در آمد به زلف پر شکنش
هوش مصنوعی: رابطه با او بیشتر از این نیست که عاشق، جان خود را فدای زلفهای پر پیچ و خم او کرده و به او پیوسته است.
زبان که خواست ز تو، خسروا، نکردی فهمکنایتی ست که برگیر تیغ و سرفگنش
هوش مصنوعی: وقتی زبان به تو اشاره کرد، ای خسروا، تو نتوانستی مفهوم اشاره را درک کنی، پس شمشیر را بردار و با تیزی آن مواجه شو.