شمارهٔ ۱۲۰۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردناک فردی است که به یاد معشوق خود غمگین است. او به زوال یاد معشوق و غم ناشی از دوری او اشاره میکند و همچنین نارضایتی از بیتوجهی عموم به درد و رنج خود را ابراز میکند. شاعر از آزارهایی که بر او رفته و بیرحمیهای زمانه سخن میگوید و از خداوند درخواست یاری میکند. در پایان، شاعر آرزو میکند که ای کاش غم و اندوهی که در دل دارد هرگز به وجود نمیآمد. این شعر به معنای واقعی نشاندهنده احساسات عمیق و رنجی است که عشق میتواند به همراه داشته باشد.
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادشغلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش
هوش مصنوعی: اگرچه فراموشان یاد او را به یاد نمیآورند، ولی من همیشه به خاطر آن موهای افشانش که باد آنها را به هم میزند، به او خدمت میکنم.
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینانکه داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش
هوش مصنوعی: فردی در مکتب تحصیل کرده، اما هیچ چیز جز آزار و اذیت به بیچارهها یاد نگرفته است. کسی نمیداند که معلم او چه شخصیتی داشته که چنین سنگدل و بیرحم شده است.
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارددعای عاشقان هر جا که باشد پاسبان بادش
هوش مصنوعی: اگرچه او از دلهای نازنینم حفاظت نمیکند، اما دعاهای عاشقان در هر جا که باشند، از او حمایت میکنند.
فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومانخدایا کج مکن مویی ز یاریهای بیدادش
هوش مصنوعی: فراموش کردی که درد من از کجا نشأت میگیرد. ای خدا، راه کمک به مظلومان را منحرف نکن؛ حتی یک تار موی به زحمت آمده آنها را هم نباید از بین ببری.
مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگینکزین آتش که من دارم نگردد گرم پولادش
هوش مصنوعی: این آه من بیهوده است در برابر آن دل سنگینی که از این آتش که من دارم، گرم نمیشود. دل او مثل پولاد سرد و سخت است و تحت تأثیر احساسات من قرار نمیگیرد.
رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جوییکه گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش
هوش مصنوعی: به جلو برو، ای اشک، و خود را به یار برسان. لشکری را جستجو کن که در پیش روی او، غباری به وجود خواهد آمد و آن فولاد و شمشادش هم به همین صورت خواهد بود.
دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش رانیاید باز، ور خواهد که هم در ره شب افتادش
هوش مصنوعی: دلشاد شدم که تماشای وزش باد را داشته باشم که موهای او را بهم بریزد و دیگر نتواند آنها را جمع کند. اگر هم پیدا شود، میخواهم در راه شب به او بربخورد.
جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکینشد آبستن ز غم، ای کاش که مادر نمی زادش
هوش مصنوعی: روزگار برای مسکین خسرو بیرحمی کرده و خوبیهای دیگران نیز به او ظلم میکند. او از درد و غم پر شده و ای کاش هرگز به دنیا نمیآمده.