شمارهٔ ۱۲۰۰
هوش مصنوعی: این شعر در مورد درد و رنج عاشقانه است. شاعر از محبوبش میخواهد که به او توجهی کند، اما در عین حال از جفای او مینالد که بر درد دلش میافزاید. او احساس میکند که صبرش تمام شده و دیگر نمیتواند تحمل کند. شاعر به تمایلات و آرزوهای ناامیدکنندهای اشاره میکند که عشقش برایش به ارمغان آورده، و از محبوبش میخواهد که در حال نابودیاش، حداقل رحمی کند. او همچنین به او هشدار میدهد که رفتار بیرحمانهاش میتواند داشتههای او را از بین ببرد و او را به کفر و بیایمانی بکشاند. شاعر در نهایت از درد بیپایانی میگوید که عشق برایش به ارمغان آورده و در عین حال از محبوبش با طعنهای از سر عشق یاد میکند.
گه گه نظری باز مدار از من درویشچون منعم بخشنده به در یوزه درویش
هوش مصنوعی: گاهی نگاهی به من درویش بینداز که هم چون بندهای در بارگاه بخشندهای بزرگ حضور دارم.
ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلودمشمار که تا روز اجل به شود این ریش
هوش مصنوعی: دل ما را به خاطر درد و غمهایش دستکم نگیر، زیرا تا زمانی که به پایان عمر نرسیدهایم، زخمهای ما ترمیم خواهند شد و بهبود پیدا میکنند.
حسن تو فزون باد و جفای تو فزون ترتا درد دل خسته من کم نشود بیش
هوش مصنوعی: زیبایی تو بیشتر است و بیمهریات بیشتر؛ تا اینکه درد دل خستهام کم نشود و بیشتر نشود.
جانا، مکش اکنونم ازان شیوه که دانیکان صبر نمانده ست که می کردم ازین پیش
هوش مصنوعی: عزیزم، اکنون مرا با آن روش خود نران که دیگر صبر و تحملی برایم نمانده است؛ صبر میکردم اما حالا دیگر توان ادامه ندارم.
خوش باش که آن غمزه خون ریز تو ما راچندان نگزارد که گشایی تو سر کیش
هوش مصنوعی: شاد باش، زیرا آن ناز و فریبندگی تو برای ما چنان تأثیرگذار است که اگر روزی به راستی بر خودت مسلط شوی، به زودی بر دین و مذهب ما تاثیر میگذاری.
ایمن ز خیال تو نیم با همه پرسشقصاب نه از مهر کند تربیت میش
هوش مصنوعی: من در خیال تو آسودهام، اما بازار پرسشها پر ازدحام است و قصاب نه از عشق، بلکه بر اساس نیازش، میش را تربیت میکند.
ساقی منگر توبه، قدح بر سر من ریزتا غرقه شود این خرد مصلحت اندیش
هوش مصنوعی: ای ساقی، به توبه من نگاه نکن، تا لیوان را بر سر من بریزی و بگذار که این فکر خردمندانه و مصلحتجویانهام در آب بماند.
ایمان من اندر شکن زلف بتان شدکافر کندم دل که اگر گردم ازین کیش
هوش مصنوعی: ایمان من در بین زلفهای معشوق، به کفر تبدیل شده است. من دل خود را رها میکنم؛ چرا که اگر از این راه دور شوم، احساس نمیکنم.
ای آن که زنی طعنه به خسرو ز پی عشقتو فارغی از درد که من خوردم ازین نیش
هوش مصنوعی: ای کسی که به خسرو طعنه میزنی، به خاطر عشقت، از تمام درد و رنجهایی که من از این زخمها کشیدهام، بیخبر و بیتوجه هستی.